نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.
مخزن الاسرار نظامي
چرخ که
در
معرض فرياد نيست
هيچ سر از چنبرش آزاد نيست
در
دلم آيد که گنه کرده ام
کين ورقي چند سيه کرده ام
زين بره ميخور چه خوري دودها
آتش
در
زن به نمک سودها
ديوان وحشي بافقي
کشيده عشق
در
زنجير، جان ناشکيبا را
نهاده کار صعبي پيش، صبر بند فرسا را
خيل خيال کيست اين کز
در
چشمخانه ها
مي کشد اينچنين برون خلوتيان خواب را
مدعي خوش کرد محکم
در
ميان دامان سعي
فرصتش بادا که گيرد سخت دامان ترا
وعده جلوه چون دهي قدوه اهل صومعه
در
ره انتظار تو فوت کند نماز را
در
زير پاي رفتنم الماس پاره ساخت
هجر تو سنگريزه صحراي خويش را
وحشي مجال نطق تو
در
بزم وصل نيست
طي کن بساط عرض تمناي خويش را
نيم شبان نشسته جان ، بر
در
خلوت دلم
منتظر صداي پا مهد کش خيال را
وحشي ببين که يار به عشرت سرا نشست
بيرون
در
گذاشت به حال سگان مرا
پيش رندان حق شناسي
در
لباسي ديگر است
پر به ما منماي زاهد خرقه پشمينه را
بسيار گرم پيش منه
در
هلاک ما
انديشه کن ز حال دل دردناک ما
الماس ريزه شد نمک سوده حکيم
در
زخم بستن جگر لخت لخت ما
در
آه ما نهفته خزان و بهار حسن
تأثيرهاست با نفس گرم و سرد ما
وحشي ديوانه ام
در
راستگوييها مثل
خواه راه از من بگردان خواه رو از من بتاب
بسکه
در
مجلس ما رفت سخن ز آتش شوق
نفسي گرم نشد ديده احباب امشب
چه گفتم ، اله ، اله آنچنان سرکش نيفتادي
که آسايد کسي
در
سايه سرو سرافرازت
لطف پنهاني او
در
حق من بسيار است
گر به ظاهر سخنش نيست، سخن بسيار است
دل من
در
هوس سرو و سمن رخساريست
ورنه برطرف چمن سرو و سمن بسيار است
آنکه
در
باغ دلم ريشه فرو برده ز نو
گرچه نوخيز نهاليست ، سراپا ثمر است
بشتابيد و به مجروح کهن مژده بريد
که طبيب آمد و
در
چاره ريش جگر است
از وفاي پسران عشق مرا طالع نيست
ورنه از من که
در
اين شهر وفادارتر است ؟
که بر خزانه اين رازهاي پنهان زد؟
که قفل تافته افتاده است و
در
باز است
عتاب اگر چه همان
در
مقام خونريز است
وليک تيغ تغافل نه آنچنان تيز است
دليريي که دلم کرد و مي زند
در
صلح
به اعتماد نگه هاي رغبت آميز است
کنند سلسله
در
گردنش به زلف تو حشر
دلم که بسته آن طره دلاويز است
شدست ديده وحشي شکوفه دار و هنوز
در
انتظار ثمر زان نهال نوخيز است
بر وجود ما طلسمي بسته حرمان درت
کانچه غير از ماست ديوار و
در
زندان ماست
در
زير ابر ساغر خورشيد شد نهان
روز قدح کشيدن و عيش نهاني است
نقدينه وفاست همان بر عيار خويش
قفلي که بود بر
در
گنجينه باقي است
گرد آن خانه بگردم که
در
او خلوت تست
سگ طالع شومش کيست که همصحبت تست
بهر دلم که درد کش و داغدار تست
داروي صبر بايد و آن
در
ديار تست
هان اين پيام وصل که اينک روانه است
جانم به لب رسيده که
در
انتظار تست
نشين و بال برافشان که هر کجا مرغيست
وطن گذاشته ،
در
آرزوي گلشن تست
در
آتشي ز فراقش فتاده اي وحشي
که هر زبانه آن برق سد چو خرمن تست
فرمان ناز ده که
در
اقصاي ملک عشق
پروانه اي که هست ز ديوان حسن تست
تقصير
در
کرشمه وحشي نواز نيست
هر چند دون مرتبه شان حسن تست
در
جرگه او گردن جان بست به فتراک
هر صيد که از قيد کمند دگران جست
آخر اي صاحب متاع حسن اين دشنام چيست
در
سر دريوزه ، گر از ما دعايي سرزدست
روزي به کار تيغ تو آيد نگاه دار
اين گردني که
در
خم زنجير آمدست
در
خاره کنده اند حريفان به حکم عشق
جويي که چند فرسخ از آن شير آمدست
ناتوان موري به پابوس سليمان آمدست
ذره اي
در
سايه خورشيد تابان آمدست
از تو همين تواضع عامي مرا بس است
در
هفته اي جواب سلامي مرا بس است
اين غرور نازياد از بندي نو ميدهد
حسن را
در
دست استغنا سر زنجير کيست
اي ديده ، دشتبان نگاهت به راه کيست
در
خاطرت سواري طرز نگاه کيست
تا قسمتم ز ميکده آرزوي کيست
رطل ميي که مست شوم ،
در
سبوي کيست
تيغي که زخم ناز به قدر جگر خورم
تا
در
ميان غمزه بيداد جوي کيست
پاي طلب که
در
رهش الماس گرد شوند
تقدير سودنش به تک و پوي کوي کيست
تمام
در
طلب وصل و وصل مي طلبيم
اگر يکيم و اگر سد که احتياج يکيست
صفحه قبل
1
...
2618
2619
2620
2621
2622
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن