نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
مخزن الاسرار نظامي
اوست
در
اين ده زده آبادتر
تازه تر از چرخ و کهن زادتر
اوج بلندست
در
او مي پرم
باشد کز همت خود برخورم
بود بسيجم که
در
اين يک دو ماه
تازه کنم عهد زمين بوس شاه
در
لغت عشق سخن جان ماست
ما سخنيم اين طلل ايوان ماست
خاصه کليدي که
در
گنج راست
زير زبان مرد سخن سنج راست
چون سر زانو قدم دل کند
در
دو جهان دست حمايل کند
در
خم آن حلقه که چستش کند
جان شکند باز درستش کند
هر که به زر سکه چون روز داد
سنگ ستد
در
شب افروز داد
هر چه
در
اين پرده نشانت دهند
گر نپسندي به از آنت دهند
سينه مکن گر گهر آري به دست
بهتر از آن جوي که
در
سينه هست
در
تک فکرت که روش گرم داشت
برد فلک را ولي آزرم داشت
زاهد و راهب سوي من تاختند
خرقه و زنار
در
انداختند
گاو که خرمهره بدو
در
کشند
چونکه بيفتد همه خنجر کشند
طفل شب آهيخت چو
در
دايه دست
زنگله روز فراپاش بست
غافل از اين بيش نشايد نشست
بر
در
دل ريزگر آبيت هست
در
خم اين خم که کبودي خوشست
قصه دل گو که سرودي خوشست
اين دو سه ياري که تو داري ترند
خشک تر از حلقه
در
بر درند
گوش
در
اين حلقه زبان ساختم
جان هدف هاتف جان ساختم
ره نه کز آن
در
بتوانم گذشت
پاي درون ني و سر باز گشت
لاجرم از خاص ترين سراي
بانگ
در
آمد که نظامي درآي
خاص ترين محرم آن
در
شدم
گفت درون آي درون تر شدم
گنجم و
در
کيسه قارون نيم
با تو نيم وز تو به بيرون نيم
گرچه گره
در
گرهش بود جاي
برنگرفت از سر اين رشته پاي
خواجه مع القصه که
در
بند ماست
گرچه خدا نيست خداوند ماست
شحنه راه دو جهان منست
گرنه چرا
در
غم جان منست
آهو و روباه
در
آن مرغزار
نافه به گل داده و نيفه به خار
صبح که شد يوسف زرين رسن
چاه کنان
در
زنخ ياسمن
ديدن او چون نمک انگيز شد
هر که
در
او ديد نمک ريز شد
پاي سهيل از سر نطع اديم
لعل فشان بر سر
در
يتيم
در
طبق مجمر مجلس فروز
عود شکرساز و شکر عود سوز
پردگي زهره
در
آن پرده چست
زخمه شکسته به اداي درست
در
خم آن حلقه دل مشتري
تنگ تر از حلقه انگشتري
در
شب خط ساخته سحر حلال
بابلي غمزه و هندوي خال
گل چو سمن غاليه
در
گوش داشت
مه چو فلک غاشيه بر دوش داشت
چون رخ و لب شکر و بادام ريخت
گل به حمايت به شکر
در
گريخت
مي چو گل آرايش اقليم شد
جام چو نرگس زر
در
سيم شد
عقل
در
آن دايره سرمست ماند
عاقبت از صبر تهيدست ماند
در
دهن از خنده که راهي نبود
طاقت را طاقت آهي نبود
صبر دران پرده نواتنگ داشت
فتنه سر زير
در
آهنگ داشت
ماه که بر لعل فلک کان کند
در
غم آن شب همه شب جان کند
من شده فارغ که ز راه سحر
تيغ زنان صبح درآمد ز
در
در
پي جانم سحر از جوي جست
تشنه کشي کرد و بر او پل شکست
صبح چو
در
گريه من بنگريست
بر شفق از شفقت من خون گريست
محرم اين پرده زنگي نورد
کيست
در
اين پرده زنگار خورد
مقبلي از کتم عدم ساز کرد
سوي وجود آمد و
در
باز کرد
سر حد خلقت شده بازار او
بکري قدرت شده
در
کار او
و او بيکي دانه ز راه کرم
حله
در
انداخته و حليه هم
آمده
در
دام چنين دانه اي
کمتر از آوازه شکرانه اي
بر
در
آن قبله هر ديده اي
سهو شده سجده شوريده اي
چون جو و گندم شده خاک آزماي
در
غم تو اي جو گندم نماي
صفحه قبل
1
...
2614
2615
2616
2617
2618
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن