نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
اقبالنامه نظامي
و گر خشک شد روغنم
در
اياغ
به بي روغني جان کنم چون چراغ
مخزن الاسرار نظامي
تا کرمش
در
تتق نور بود
خار زگل ني زشکر دور بود
نخل زبانرا رطب نوش داد
در
سخن را صدف گوش داد
زلف زمين
در
بر عالم فکند
خال (عصي) بر رخ آدم فکند
سدره نشينان سوي او پر زدند
عرش روان نيز همين
در
زدند
دل که زجان نسبت پاکي کند
بر
در
او دعوي خاکي کند
رسته خاک
در
او دانه ايست
کز گل باغش ارم افسانه ايست
پرده برانداز و برون آي فرد
گر منم آن پرده بهم
در
نورد
کرسي شش گوشه بهم
در
شکن
منبر نه پايه بهم درفکن
بنده نظامي که يکي گوي تست
در
دو جهان خاک سر کوي تست
حلقه زن خانه به دوش توايم
چون
در
تو حلقه به گوش توايم
داغ تو داريم و سگ داغدار
مي نپذيرند شهان
در
شکار
در
صفتت گنگ فرو مانده ايم
من عرف الله فرو خوانده ايم
بر که پناهيم توئي بي نظير
در
که گريزيم توئي دستگير
جز
در
تو قبله نخواهيم ساخت
گر ننوازي تو که خواهد نواخت
تخته اول که الف نقش بست
بر
در
محجوبه احمد نشست
رسم ترنجست که
در
روزگار
پيش دهد ميوه پس آرد بهار
کبر جهان گرچه بسر بر نکرد
سر به جهان هم به جهان
در
نکرد
کرد رها
در
حرم کاينات
هفت خط و چار حد و شش جهات
او بتحير چو غريبان راه
حلقه زنان بر
در
آن بارگاه
هر که جز او بر
در
آن راز ماند
او هم از آميزش خود باز ماند
چون به همه حرق قلم
در
کشيد
ز آستي عرش علم برکشيد
چون سخن از خود به
در
آمد تمام
تا سخنش يافت قبول سلام
هر که
در
آن پرده نظرگاه يافت
از جهت بي جهتي راه يافت
خورد شرابي که حق آميخته
جرعه آن
در
گل ما ريخته
زان سفر عشق نياز آمده
در
نفسي رفته و باز آمده
آري از آنجا که دل سنگ بود
خشکي سوداش
در
آهنگ بود
در
صف ناورد گه لشکرش
دست علم بود و زبان خنجرش
تا قدمت
در
شب گيسو فشان
بر سر گردون شده دامن کشان
پر زر و
در
گشته ز تو دامنش
خشتک زر سوزه پيراهنش
در
صدف صبح به دست صفا
غاليه بوي تو سايد صبا
سدره ز آرايش صدرت زهيست
عرش
در
ايوان تو کرسي نهيست
روزن حاجت چو بود صبح تاب
ذره بود عرش
در
آن آفتاب
سوي عجم ران منشين
در
عرب
زرده روز اينک و شبديز شب
با دو سه
در
بند کمربند باش
کم زن اين کم زده چند باش
هر چه زبيگانه وخيل تواند
جمله
در
اين خانه طفيل تواند
توبه دل
در
چمنش بوي تست
گلشکرش خاک سر کوي تست
چون دل داود نفس تنگ داشت
در
خور اين زير، بم آهنگ داشت
خط فلک خطه ميدان تست
گوي زمين
در
خم چوگان تست
پاي عدم
در
عدم آواره کن
دست فنا را به فنا پاره کن
خاک تو
در
چشم نظامي کشم
غاشيه بر دوش غلامي کشم
ديد از آن مايه که
در
همتست
پايه دهي را که ولي نعمتست
چشمه و درياست به ماهي و
در
چشمه آسوده و درياي پر
آفت اين پنجره لاجورد
پنجه
در
او زد که به دو پنجه کرد
تختبر آن سر که برو پاي تست
بختور آندل که
در
او جاي تست
در
سم رخشت که زمين راست بيخ
خصم تو چون نعل شده چار ميخ
هر که نه
در
حکم تو باشد سرش
بر سرش افسار شود افسرش
در
همه فن صاحب يک فن توئي
جان دو عالم به يکي تن توئي
ساخته و سوخته
در
راه تو
ساخته من سوخته بدخواه تو
گرچه
در
آن سکه سخن چون زرست
سکه زر من از آن بهترست
صفحه قبل
1
...
2613
2614
2615
2616
2617
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن