167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

اقبالنامه نظامي

  • بدين ايمني چون زيبد از گزند
    که بر در ندارد کسي قفل و بند
  • همان باغبان نيست در باغ کس
    رمه نيز چوپان ندارد ز پس
  • در کجروي برجهان بسته ايم
    ز دنيا بدين راستي رسته ايم
  • ندارد ز ما کس زکس مال بيش
    همه راست قسميم در مال خويش
  • نداريم در خانها قفل و بند
    نگهبان نه با گاو و با گوسفند
  • اگر گرگ بر ميش ما دم زند
    هلاکش در آن حال بر هم زند
  • فريب زر و سيم را در شمار
    نباريم و نايد کسي را به کار
  • به وقت نياز آهو و غرم و گور
    ز درها در آيند ما را به زور
  • از آن جمله چون در شکار آوريم
    به مقدار حاجت بکار آوريم
  • دگرها که باشيم از آن بي نياز
    نداريمشان از در و دشت باز
  • ز ما در جواني نميرد کسي
    مگر پير کو عمر دارد بسي
  • پس کس نگوئيم چيزي نهفت
    که در پيش رويش نياريم گفت
  • کز آن خوبتر قصه نشنيده بود
    نه در نامه خسروان ديده بود
  • نخواهم دگر در جهان تاختن
    به هر صيد گه دامي انداختن
  • به کنجي در از کوه بنشستمي
    به ايزد پرستي ميان بستمي
  • چو در حق خود ديدشان حق شناس
    درود و درم دادشان بي قياس
  • برين در مگر چون کليد آوري
    ازو گنج گوهر پديد آوري
  • به دزدي هم از شاخ انجيردار
    در آويخته مرغ انجير خوار
  • به خشکي و تري و دريا و دشت
    بسي راه و بي راه را در نوشت
  • گمان برد کابي گزاينده خورد
    در و زهر و زهر اندر و کار کرد
  • چو قاصد به دستور دانا رسيد
    در بسته را جست با خود کليد
  • بفرمود از آنجا که در خورد بود
    دوائي که داروي آن درد بود
  • جهان چون زرش داد در ديک خاص
    خلاصي که از خاک بايد خلاص
  • زده خار بر هر گلي داغها
    نوائي و برگي نه در باغها
  • شکسته شد آن مرغ را پر و بال
    که جولان زدي در جهان ماه وسال
  • به چاره گري نامد آن در به چنگ
    که پوينده يابد زماني درنگ
  • سگالش بسي شد در آن رنج و تاب
    نيفتاد از آن جمله رايي صواب
  • چه تدبير سازم که چرخ بلند
    کلاه مرا در سر آرد کمند
  • نبشتم بسي کوه و دريا و دشت
    کز آنسان کسي در نداند نبشت
  • به قدس آوريدم چو آدم نشست
    زدم نيز در حلقه کعبه دست
  • کنون در شبستان خز و پرند
    چو نيرو نماندم شدم دردمند
  • گشادم در رازهاي سپهر
    هم از ماه دادم نشان هم ز مهر
  • ز رنجم در آسايش آرد مگر
    براين خاک بخشايش آرد مگر
  • نگيرد کسم دست و نارد به ياد
    بدين بي کسي در جهان کس مباد
  • از آن پيش که افتم در آن آبکند
    سپر بر سر آب خواهم فکند
  • مغني دگر باره بنواز رود
    به يادآر از آن خفتگان در سرود
  • نشايد شدن مرگ را چاره ساز
    در چاره برکس نکردند باز
  • نه گفتن توان کاين صراحي بريز
    که در بزم شه کرد نتوان ستيز
  • در آن وقت کردم جهان خسروي
    که هم جان قوي بود و هم تن قوي
  • زدوزخ مشو تشنه را چاره جوي
    سخن در بهشتست و آن چارجوي
  • چو رخت از بر کوه برد آفتاب
    سر شاه شاهان در آمد به خواب
  • فلک دزد و ماه فلک دزدگير
    بهم هردو افتاده در خم قير
  • به دود سيه در کشد خامه را
    نويسد سوي مادرش نامه را
  • به شيري که خوردم ز پستان تو
    به خواب خوشم در شبستان تو
  • به حرفي که در دفتر مردميست
    به نقشي که محمل کش آدميست
  • به آن در کزين درگذشتن به دوست
    مرا و ترا بازگشتن به دوست
  • نپيچي به ناله نگردي ز راه
    کني در سرانجام گيتي نگاه
  • اگر ماندني شد جهان بر کسي
    بمان در غم و سوگواري بسي
  • اگر زان خورشها خورد ميهمان
    تو نيز انده من بخور در زمان
  • غم من مخور کان من در گذشت
    به کار غم خويش کن بازگشت