167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • هرکه بيند نعمت الله در همه
    بد نبيند هرچه مي بيند نکوست
  • عشق سرمست است و فارغ از همه
    عقل مخمور است و هم در گفتگوست
  • اين عجب بنگر که آن مطلوب ما
    طالب است و روز و شب در جستجوست
  • ديده تا نور جمالش ديده است
    در نظر ما را چو نور ديده است
  • سايه سروسهي گر برزميني کج فتد
    کج نمايد در نظر اما به قامت راسته است
  • در خرابات مغان مستيم وجان مي بدست
    نعمت الله مجلس رندانه اي آراسته است
  • نعمت الله در شراب افتاده است
    سربه پاي خم مي بنهاده است
  • سيد ما رهنماي عارفي است
    در طريق عاشقي بر جاده است
  • چشم مردم ديده ما نور رويش ديده است
    لاجرم در ديده ما همچو نور ديده است
  • گوينده سرخوشي است در وي
    هردم او را ز نو نوائي است
  • کار دل در عشق بازي بندگي است
    بندگي درعاشقي پايندگي است
  • مرده درديم و درمان در دل است
    کشته عشقيم و عين زندگي است
  • دوش درآمد ز در دلبر سرمست گفت
    عاشق يکتاي من سيد بي ثاني است
  • روح ها در روح اعظم فاني است
    درحقيقت خدمتش هم فاني است
  • گر دمي با جام مي همدم شوي
    دمبدم در غير اين دم فاني است
  • خوش خيالي نقش مي بنديم ما
    در نظر ما را خيالات وي است
  • نعمت الله پادشاهي مي کند
    در همه عالم ولايات وي است
  • در خرابات مغان مستم مدام
    مي خورم مي چونکه خمارم وي است
  • نقش مي بندم خيالش در نظر
    نورچشم و عين ديدارم وي است
  • تمثال صدهزار در آئينه رو نمود
    ديديم آن يکي و همه نزد ما يکي است
  • عشق ومعشوق وعاشق اي درويش
    در دل عاشقان يکيست يکي است
  • در خرابات مست مي گرديم
    ساقي مي خوران يکيست يکي است
  • در دو عالم خدا يکيست يکي است
    مالک دو سرا يکيست يکي است
  • آينه در جهان فراوان است
    جام گيتي نما يکيست يکي است
  • نعمت الله يکي است در عالم
    سخن آشنا يکيست يکي است