167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • خود کجا آيد به چشم ما بهشت
    بر در ميخانه ما را مسکن است
  • در نظر آنکه نور چشم من است
    يوسف نازنين و پيرهن است
  • چون يکي در يکي يکي باشد
    گربگويم هزار يک سخن است
  • نعمت الله بود زآل حسين
    در همه جا چوبوالحسن حسن است
  • جان من در هواي اوست مدام
    همه جان درهواي جان من است
  • در سراپرده جان خانه دلدار من است
    گوشه ديده من خلوت آن يارمن است
  • من امين و امانت سلطان
    هست محفوظ و در امان من است
  • آن معاني که عارفان جويند
    گر بدانند در بيان من است
  • به جفا رو نه پيچم از در او
    جاودان اين وفاي جان من است
  • عود دلم در آتش عشقش روان بسوخت
    بوي خوشي که مي شنوي بوي عود اوست
  • مستيم ولا ابالي و بر دست جام مي
    در بزم هرچه هست ز انعام جود اوست
  • در نظر اين و آن نمي آيد
    ديده خلوتسراي حضرت اوست
  • در دلم غير او نمي گنجد
    ديگري کي به جاي حضرت اوست
  • در آينه عالم تمثال جمال اوست
    جمله به کمالش بين کانها ز کمال اوست
  • در مجلس ما بنشين تا ذوق خوشي يابي
    زيرا مي جام ما از آب زلال اوست
  • در آينه عالم تمثال صفات اوست
    از روي مسما بين آن اسم که ذات اوست
  • در دامن درد آويز گرطالب درماني
    زيرا که دل مسکين اين درد نجات اوست
  • گر کشته شوم در عشق از مرگ نينديشم
    خود مرده درد او زنده به حيات اوست
  • تکبير فنا گفتن برهر چه سوي الله است
    در مذهب اين سيد آغاز صلات اوست
  • درهرچه نظر کردم نقشي ز خيال اوست
    در آينه عالم تمثال جمال اوست
  • گر آب حيات ما در چشمه حيوان است
    مي نوش که نوشت بادکان عين زلال اوست
  • هر ذره که مي بيني خورشيد در او پيداست
    ناقص نبود حاشا کامل به کمال اوست
  • بلبل سرمست در گلزار عشق
    هرچه مي گويد بگفت وگوي اوست
  • در خانقهي که شيخ ما اوست
    سرحلقه و شيخ هر دو نيکوست
  • چشم ما روشن به نور روي اوست
    هرچه آيد در نظر زان رو نکوست