167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • عقل از ما کنار کرد و برفت
    گو برو زانکه در ميان عشق است
  • خوش بهشتي است مجلس سيد
    در چنين جنتي چنان عشق است
  • تن تنها درآ سيد به خلوت
    که در خلوت تن تنهاي عشق است
  • در طريقي که نيست پايانش
    عاشقي جو که رهبر عشق است
  • درمحيطي که ما در آن غرقيم
    حاصلش يافت گوهر عشق است
  • آفتابي است که در دور قمر تابان است
    نزد ما جوشش دريا حرکات عشق است
  • ماه پيدا گشت و پنهان آفتاب
    غائبي در عين حاضر نازک است
  • سلطان عشق است در ولايت
    باقي همه کس سپاه عشق است
  • عشق است پناه و پشت عالم
    عالم همه در پناه عشق است
  • عقل کل در بيان سيد ما
    دم فروبسته گوئيا لال است
  • دل بدست آور در او دلبر بجو
    خلوت دلدار اگر داني دل است
  • خلوت دل خانه خالي اوست
    خوش دلارامي که ما را در دل است
  • آفتابي مي نمايد مه به ما
    گرچه در ظاهر حجابي حايل است
  • هر صورتي در آينه اسمي نموده اند
    خوش صورتي که معني آن اسم اعظم است
  • گنجينه ما مخزن اسرار الهي است
    هرگنج در اين کنج که يابي به نظام است
  • در دور بگرديد ونمائيد به ياران
    رندي که بود چون من سرمست کدام است
  • بشنو سخن سيد رندان خرابات
    کامروز در اين دور خداوند کلام است
  • سلطان جهان بنده سيد شده ازجان
    او بنده آن خواجه که در عشق غلام است
  • عالم همه زنده دل به عشق اند
    روحي است که در بدن روان است
  • عالم بدن است و عشق جان است
    جان است که در بدن روان است
  • در آينه وجود عالم
    آن نور به چشم ما عيان است
  • نعمت الله که مير مستان است
    در خرابات مير مست آن است
  • در عدم خوش به تخت بنشستيم
    نزد اهل نظر شکست آن است
  • دامن سيد است در دستم
    جاودان بنده را بدست آن است
  • قدمي نه درآ در اين دريا
    طلبش کن که آشنا آن است