نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
جمشيد و خورشيد ساوجي
به صنعت رويش آتش بسته بر آب
ز مستي چشم شوخش رفته
در
خواب
عذارش آفتاب از شب نمودي
حديثش قفل لعل از
در
گشودي
هزارش دل نهان
در
گوشه لب
هزارش جان روان با آب غبغب
ملک جمشيد
در
پايش سر افشاند
چو چشم خويش بر وي گوهر افشاند
پس از حمد و ثنا رويش ببوسيد
لبش بر لب سرش
در
پاي ماليد
ملک را گفت: «من مي دارم اميد
که فردا مه رود
در
برج خورشيد»
در
آن بستان روان جويي به هر سوي
نشانده سرو قدان بر لب جوي
در
آن مينو زده خرگاه مينا
بجز گاه اندرون خورشيد زيبا
چمان
در
باغ چون سرو سهي شد
به نزد ماه برج خر گهي شد
چو سرو از باد و قد از باده مايل
مهش
در
قلب عقرب کرده منزل
ز رنگ عارضش روي هوا لعل
خم زلفش
در
آتش کرده صد نعل
خرامان
در
پي خورشيد رويان
شد اندر حلقه آن مشک مويان
گلي ديد از هوا پيراهنش چاک
مهي از آسمان افتاده
در
خاک
عرق بر عارض گلگون نشسته
هزاران عقد
در
بر گل گسسته
گرفته دامن لعلش زمرد
دري ناسفته
در
وي لعل و بسد
دل خورشيد را پا رفت
در
گل
بر او چون ذره عاشق شد به صد دل
مه نو برج درج لعل بگشود،
هزاران زهره
در
يک برج بنمود
ملک
در
بحر حيرت بود مدهوش
برون کرده حديث گوهر از گوش
ملک ياقوت اشک از ديده مي راند
نهان
در
زير لب اين شعر مي خواند:
ز خرگه بر ملک نظاره مي کرد
چو غنچه
در
درون دل پاره مي کرد
در
آن ساعت چو پر شد شمع گردون
چو چشم عاشقان از اشک و از خون
سرکشي
در
عشقبازي مي کني
رو که بر عاشق حرامست اين معاش
چو ره داد اين حکات شمع
در
شمع
بر آمد دود سودا از سر شمع
سرفرازي من از عشقست و بس
در
هوايش سر فرايم دايما
تا سرم برجاست نتوانم نشست
من نخواهم مردن الا
در
هوا
صفحه قبل
1
...
2370
2371
2372
2373
2374
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن