167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان فيض کاشاني

  • سر نهم در سير قرآن و حديث
    کار جان را سربسر سامان کنم
  • امروز دگر در سر سوداي دگر دارم
    با اين دل ديوانه غوغاي دگر دارم
  • مجنون ز غم ليلي بگرفت ره صحرا
    من در دل ديوانه صحراي دگر دارم
  • عنقا طلبا خوش باش کز دولت عشقش من
    در قاف وجود خود عنقاي دگر دارم
  • عکس تو چون در آينه دل درآيدم
    بيخود حديث واحد قهار ميکنم
  • ترجيح بند هر سخنم ذکر خير تست
    در هر کلام نام تو تکرار ميکنم
  • گر نخواهي تو ز من هيچ نيايد کاري
    ور بود خواهش تو در همه کار استادم
  • ميزنم تيشه عشقت بسر هستي خويش
    در حقيقت که تو شيريني و من فرهادم
  • گر ببازم سر خود در قدمت بهر چه ام
    کرد استاد ازل بهر همين بنيادم
  • ميشوم پير و جوان ميشوم در سر عشق
    بهر عشق تو مگر مادر گيتي زادم
  • در آنجا هر که باشد هر چه باشد
    بسوزد ز آتشم هر جا بسوزم
  • نشسته ام بره نفخه روان بخشت
    دو چشم دوخته در مقدم صباي توام
  • دلم گرفته شد از جور خويشتن بر خويش
    در انتظار نسيم گره گشاي توام
  • رسم بينائي و آئين توانائيم بود
    در ازل آئينه و ملک سکندر داشتم
  • عشرتي ميخواستم پيوسته بي آسيب هجر
    در وصالش بي عنا عيشي مصور داشتم
  • شکر کز صبح ازل پيوسته تا شام ابد
    خويشتن را در بقاي او معمر داشتم
  • بيخبر بر در ميخانه عشق افتاديم
    قدح باده کشيديم و خبردار شديم
  • خفته بوديم در اقليم عدم آسوده
    از سماع کن بيحرف تو بيدار شديم
  • چه سعادت که در ايام غمت دست نداد
    خنک آندم که بعشق تو گرفتار شديم
  • دم بدم نفخه از غيب بجان مي آيد
    تا ز گلبانگ اشارات تو در کار شديم
  • در پس پرده پندار بسر مي برديم
    خفته بوديم ز هيهاي تو بيدار شديم
  • در دل و ديده ما نور تجلي افروخت
    تا به نيروي يقين مظهر انوار شديم
  • ما را ره توفيق نمودند و بريديم
    بر ما در تحقيق گشودند و رسيديم
  • اقليم معارف همه را سير نموديم
    در باغ حقايق بهمه سبزه چريديم
  • کرديم نظر در شجر زينت دنيا
    نه سايه نه برداشت ازو مهر بريديم
  • دادند بما عيش مصفاي مؤبد
    در سايه آن رحل اقامت چو کشيديم
  • بلندي سر ما خاکساري در تست
    بنزد خلق عزيزيم از آنکه خوار توايم
  • بسوي تست بهر سو که ميکنيم سفر
    بهر ديار که باشيم در ديار توايم
  • بهر چه در دل ما بگذرد تو آگاهي
    اگر ز خلق نهانيم آشکار توايم
  • در ايمان بدل سفتم شهادت بر زبان گفتم
    غبار شرک خود رفتم سزد بخشي گناهانم
  • چو مهر دوستانت را نهادي در دل ريشم
    چو باشد مهر ايشانم دهد جا نزد ايشانم
  • چو بغض دشمنانت را نهادي در دل تنگم
    شود گر بغض آنانم برون آرد ز نيرانم
  • بفرمان رفته ام گاهي سجودي کرده ام گاهي
    نمي ارزد اگر کاهي در آتش خود مسوزانم
  • دلي دارم پراکنده که هر جزويش در جائيست
    بده جمعيتي يارب که دارد دل پريشانم
  • سرشان ز آتش سوداي محبت پرشور
    پاي پر آبله در راه طلبکاري هم
  • بود عيب ما و شهادت برابر
    قفا هم بطوري که در روست باشيم
  • نداريم کاري به پنهاني هم
    همين ناظر آنچه در روست باشيم
  • اگر خود سگ کوي جانان نباشيم
    سگ کوي آن کو در آن کوست باشيم
  • خدا را اگر دوست داريم بايد
    کجا در حقيقت خدا دوست باشيم
  • نباشيم تا با خدا دوستان دوست
    کجا در حقيقت خدا دوست باشيم
  • بيائيد خود را بدريا رسانيم
    چرا پسته آنچه در جوست باشيم
  • نمي بينم بجز تو همدمي اي (فيض) در عالم
    بيا دمساز هم گنجينه اسرار هم باشيم
  • تا ريشه ز جان بودم در زمين تن
    حاشا ز دست دامن مستي رها کنم
  • هر ذره در را بدوائي خريده ايم
    من آن نيم که درد بدرمان دوا کنم
  • بر آستان دوست نهادم سر نياز
    شايد بروي خويش در (فيض) وا کنم
  • در بحر آتشين بود ار گوهر مراد
    تا نايدم بکف بدل و جان شنا کنم
  • (فيضم) گرفته است جهان را فروغ من
    در يوزه علوم ز دفتر چرا کنم
  • تيغ ار کشد بقصد سرم بسملش شوم
    در مذبح محبت قربان يک کسم
  • چو خلوتست دل آيد درو دل آرامي
    بپاسباني دل در توقع آنم
  • يکيست يار من و نيست غير او ياري
    وليک در طلبش چاره نميدانم