167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان خاقاني

  • وصف خلقش به جان در آويزد
    دست جودش به کان در آويزد
  • شعر من معجزي است در مدحش
    که چو قرآن به جان در آويزد
  • بر در کعبه شايد ار شعرم
    خادم کعبه بان در آويزد
  • اي بر در زمانه به دريوزه امان
    زان در خدا دهاد کز اين درگذشتني است
  • در کام افعي از لب و دندان زهر پاش
    در آرزوي بوسه شيرين چه مانده اي
  • خرگاه عيش در شکنيد و به تف آه
    ترکانه آتش از در خرگه برآوريد
  • زينسان هزار کام دل و آرزوي جان
    در چشم و دل بماندن و در جان شکستنش
  • حکم تو ديوبند و حسامت جهان گشاي
    اقبال بر در تو در آسمان گشاي
  • بر در آن کسي تظلم کن
    که فلک شکل حلقه در اوست
  • پس ازين در روان دشمن باد
    آنچه در سينه برادر اوست
  • چه نشينم که قدر سوخت مرا در غم تو
    برنشينم در ميدان قدر درگيرم
  • در دل بود آرام و خيالي هر موج
    در ديده خيال خواب شد نقش بر آب
  • خاقاني اگرچه در سخن مردوش است
    در دست مخنثان عجب دستخوش است
  • در مرگ خواص، زندگاني بگذشت
    عمرم همه در مرثيه خواني بگذشت
  • از هر نظري بولهبي در پيش است
    ما غافل از الاعجبي در پيش است
  • از هر نفسي تيره شبي در پيش است
    از هر قدمي بي ادبي در پيش است
  • سلطان ز در قونيه فرمان رانده است
    بر خاقاني در قبول افشانده است
  • در پيش رخ تو ماه را تاب کجاست
    عشاق تو را به ديده در خواب کجاست
  • از خوي تو خسته ايم و از هجرانت
    در دست تو عاجزيم و در دستانت
  • اسکندر ثاني است که از گه در گشت
    يا سد سکندر که به ناگه در گشت
  • در کوره آتش چه عجب شفشه زر
    در شفشه زر کوره آتش عجب است
  • در رقص آيد چو دل به فرياد آيد
    در فريادش عهد ازل ياد آيد
  • در راه تو گوشم از خبر باز افتاد
    در وصل تو چشمم از نظر باز افتاد
  • اي شب در صبح دم همي دار فراز
    اي صبح کليد روز در چاه انداز
  • سوزي که در آسمان نگنجد دارم
    وان ناله که در دهان نگنجد دارم