167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان خواجوي کرماني

  • ز شور زلف تو در شب نمي توانم خفت
    ز دست فکر پريشان و خواب شوريده
  • دلم چوخيل خيال تو در رسد با خون
    ببام ديده برآيد روان بنظاره
  • برويم گر بخندد چرخ گويد
    مگر در روز مي بينيم ستاره
  • چو در طرف کمر بند تو بينم
    ز چشم من بيفتد لعل پاره
  • همچو خواجو بنده هندوي او گشتم وليک
    دارد آن ترک ختا با بنده در سر خرخشه
  • پري رخا منه از دست يکزمان شيشه
    قرابه پر کن و در گردش آر آن شيشه
  • اي از گل رخسار تو خون در دل لاله
    بر لاله ز مشک سيه افکنده گلاله
  • وي تير چشم مست تو پيوسته در کمان
    وي آفتاب روي تو طالع ز سنبله
  • گل جامه چاک کرده و نرگس فتاده مست
    وز عندليب در چمن افتاده غلغله
  • در وادي فراق چو خواجو قدم زند
    از خون دل گياش برويد ز مرحله
  • رو عارف خود باش که در عالم معني
    مقصود توئي کعبه و بتخانه بهانه
  • پرواز کن اي مرغ و بگلزار فرود آي
    ور اهل دلي بر در دلدار فرود آي
  • اي باد صبا بهر دل خسته ياران
    ياري کن و در بندگي يار فرود آي
  • ور پرتو خورشيد رخش تاب نياري
    در سايه آن زلف سيه کار فرود آي
  • از کفر سر زلف بتان گر خبرت هست
    مؤمن شو و در حلقه کفار فرود آي
  • از صومعه بيرون شو و از زوايه بگذر
    وانگاه بيا بر در خمار فرود آي
  • خواجو اگر از بهر دواي دل مجروح
    دارو طلبي بر در عطار فرود آي
  • گر تو خواهي که شهان تاج سرت گردانند
    کار درويش چو خلخال ميفکن در پاي
  • چنگ از آنروي نوازندش و در بر گيرند
    که بهر باد هوائي نخروشد چون ناي
  • مرا مگوي که دل در کمند او مفکن
    بدان نگار پريچهره گو که دل مرباي
  • نواي نغمه چنگم چه سود چون همه شب
    خيال زلف توام چنگ مي زند در ناي
  • خوشا بفصل بهاران فتاده وقت صبوح
    نواي پرده سرا در هواي پرده سراي
  • شبهاست که از حسرت روي تو نيايد
    در ديده بيدار من دلشده خوابي
  • مردم همه گويند که خورشيد برآمد
    گر برفکني در شب تاريک نقابي
  • در ميکده گر ديده مرا دست نگيرد
    کس نشنود از همنفسان بوي کبابي