نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان خواجوي کرماني
بار سر چند کشم بي سر زلفت بردوش
وقت آنست که
در
پاي عزيزت فکنم
چون سر از خوابگه خاک برآرم
در
حشر
بچکد خون جگر گر بفشاري کفنم
پيرهن پاره کنم تا تو ببيني از مهر
تن چون تار قصب تافته
در
پيرهنم
گلي به رنگ تو
در
بوستان نمي بينم
باعتدال تو سروي روان نمي بينم
شبم بطلعت او روز مي شود ور ني
در
آفتاب فروغي چنان نمي بينم
مگر ميان ضعيفش تن نحيف منست
که هيچ هستي ازو
در
ميان نمي بينم
بينم دو جهان يکموي از حلقه گيسويش
وز گيسوي او موئي
در
شانه نمي بينم
از خويش ز بيخويشي بيگانه شدم ليکن
جز خويش
در
آن حضرت بيگانه نمي بينم
هر چند که جانانه
در
ديده باز آيد
تا ديده نمي دوزم جانانه نمي بينم
منکه
در
مصر چو يعقوب عزيزم دارند
چه نشينم ز پي يوسف کنعان بروم
بعد از اين قافله
در
راه بکشتي گذرد
چو من دلشده با ديده گريان بروم
خضر سيراب و من تشنه جگر
در
ظلمات
چون سکندر ز لب چشمه حيوان محروم
آن نگيني که بدو بود ممالک بر پاي
در
کف ديو فتادست و سليمان محروم
خاشه چينان زمين روب سراپرده انس
همه
در
بندگي و بنده ازينسان محروم
از سهي سرو که
در
راستيش همتا نيست
صفت قامت دلجوي شما مي شنوم
آن سوادي که بود نسخه آن
در
ظلمات
شرحش از سنبل هندوي شما مي شنوم
مي کنم ناله و فرياد ولي از
در
و کوه
سخن سخت بهنگام صدا مي شنوم
گهي کز آتش دل آه مي زند خواجو
در
آن نفس همه بوي کباب مي شنوم
کار ما را مکن آشفته و مفکن
در
پاي
که پريشان سر زلف سيه کار توايم
پيرانه سر به عشق جوانان شديم فاش
وز عقل پير و بخت جوان
در
گذشته ايم
چون موي گشته ايم وليکن گمان مبر
کز شاهدان موي ميان
در
گذشته ايم
خرقه صوفي بخون چشم ساغر شسته ايم
دين و دنيا
در
سر جام مصفا کرده ايم
وصف گلزار جمالت
در
گلستان خوانده ايم
بلبل شوريده را سرمست و شيدا کرده ايم
هرشبي از مهر رخسار تو تا هنگام صبح
ديده اختر فشانرا
در
ثريا کرده ايم
چون ما بکفر زلف تو اقرار کرده ايم
تسبيح و خرقه
در
سر زنار کرده ايم
صفحه قبل
1
...
2155
2156
2157
2158
2159
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن