نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان عراقي
وآنگاه چو آفتاب تابان
سر از سر هر سراي
در
کرد
مي بين رخ جان فزاي ساقي
در
جام جهان نماي باقي
خود را به کنار
در
کشيدم
آنگاه که او کنار بگشود
بودم يکي، دو مي نموديم
نابود شد آن نمود
در
بود
مي بين رخ جان فزاي ساقي
در
جام جهان نماي باقي
در
پرده چو من سخن سرايم
چون خوش نبود نواي پرده؟
مي بين رخ جان فزاي ساقي
در
جام جهان نماي باقي
بودي شب و روز
در
تکاپوي
کردي همه ساله کشف احوال
در
اوج فضاي عشق روزي
پرواز گرفت و من به دنبال
گرد سر کوي حال مي گرد
خاک
در
او به ديده مي مال
ديدي چو يقين که مي توان ديد
پس بر
در
دل نشين چو ابدال
مي بين رخ جان فزاي ساقي
در
جام جهان نماي باقي
در
ميکده با حريف قلاش
بنشين و شراب نوش و خوش باش
در
صومعه ها چو مي نگنجد
دردي کش و مي پرست و قلاش
در
ميکده مي کشم سبويي
باشد که بيابم از تو بويي
در
ميکده مي کشم سبويي
باشد که بيابم از تو بويي
در
پاش کسي که سر نيفکند
چون طره او نشد سرافراز
در
بند خودم، بيار ساقي
آن مي که رهاندم ز خود باز
در
ميکده مي کشم سبويي
باشد که بيابم از تو بويي
گوشم چو صدف شود گهر چين
زان دم که ز لعل
در
چکاني
شمشير مکش به کشتن ما
کز ناز و کرشمه
در
نماني
در
ميکده مي کشم سبويي
باشد که بيابم از تو بويي
در
ميکده مي کشم سبويي
باشد که بيابم از تو بويي
دل زلف تو دانه ديد، ناگاه
افتاد به بوي دانه
در
دام
باشد که رسم به کام روزي
در
راه اميد مي زنم گام
در
ميکده مي کشم سبويي
باشد که بيابم از تو بويي
در
ميکده مي کشم سبويي
باشد که بيابم از تو بويي
ساقي، مي مهر ريز
در
کام
بنما به شب آفتاب از جام
کي خانه من خراب گردد؟
تا مهر درآيد از
در
و بام
در
ميکده مي کشم سبويي
باشد که بيابم از تو بويي
در
ميکده مي کشم سبويي
باشد که بيابم از تو بويي
در
مجلس عشق مفلسي را
پر کن دو سه رطل رايگاني
جان را ز دو ديده دوست دارم
زان رو که تو
در
ميان آني
در
ميکده مي کشم سبويي
باشد که بيابم از تو بويي
مستم کن، آنچنان که
در
حال
از هستي خود کنم فراموش
کي بود که ز لطف دلنوازت
گيرم همه کام دل
در
آغوش؟
مگذار برهنه ام ز لطفت
در
من تو ز مهر جامه اي پوش
در
صومعه حشمتت نديدم
اکنون شب و روز بر سر دوش
در
ميکده مي کشم سبويي
باشد که بيابم از تو بويي
مي ده، که ز باده شبانه
در
سر بودم خمار امروز
در
ساغر دل شراب افکن
کز پرتو آن شود شبم روز
در
ميکده مي کشم سبويي
باشد که بيابم از تو بويي
در
سر دارم که بعد از امروز
دست از همه کارها بدارم
در
ميکده مي کشم سبويي
باشد که بيابم از تو بويي
ساقي، دو سه دم که هست باقي
در
ده مدد حيات باقي
در
ميکده مي کشم سبويي
باشد که بيابم از تو بويي
در
ده قدحي، که از عراقي
الا به شراب وا نرستيم
در
ميکده مي کشم سبويي
باشد که بيابم از تو بويي
عشق ار به تو رخ عيان نمايد
در
آينه جهان نمايد
آن نقطه به تو کمال مطلق
در
صورت اين و آن نمايد
صفحه قبل
1
...
2146
2147
2148
2149
2150
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن