نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
حديقة الحقيقة و شريعة الطريقة سنايي
گفت ظالم کسيست بد روزي
که يکي لحظه
در
شبانروزي
کند از غافلي فراموشش
نبود بنده حلقه
در
گوشش
آنچنانش پرست
در
کونين
که همي بينيش به رأي العين
کانکه خشنودي احد جويد
نور توحيد
در
لحد جويد
لحدش روضه بهشت شود
در
دو چشمش بهشت زشت شود
سرد و گرم زمانه ناخورده
نرسي بر
در
سراپرده
اولياي ورا امين گردد
در
خور مدح و آفرين گردد
خسروان
در
رهش کله بازان
گردنان بر درش سراندازان
رسته باشد هميشه
در
صحرا
مرد کوهي ز نکبت نکبا
گرچه
در
دست نقش او بيند
خشم صفرائيان بننشيند
بنموده ترا ره آموزي
داده
در
سنگ کرم را روزي
روزي هر يکي پديد آورد
در
انبارخانه مهر نکرد
حاء حاجت هنوزشان
در
حلق
جيم جودش بداده روزي خلق
تا چو سويش براق دل رانند
در
رکابش همه برافشانند
در
محبت نگر به تأليفش
زان همه محنت است تصحيفش
صدهزارت حجاب
در
راهست
همتت قاصرست و کوتاهست
زانکه عيسيت را سوي لاهوت
هست
در
راه جمعة الصلبوت
خان و مانش همه براندازد
در
ره امتحانش بگدازد
گفت گر زانکه نبودم دوري
بدهدم
در
حديث دستوري
گفت چندانک عمر ماندستم
رزق من کرد جمله
در
دستم
در
درياي اين جهاني نه
ماه و خورشيد آسماني نه
در
درياي عالم جبروت
ماه و خورشيد آسمان سکوت
خاک
در
خواب مايه روزيست
برزگر را دليل به روزيست
گريه
در
خواب مايه شاديست
بندگي از مذلت آزادي است
آسيامردم امين باشد
آنکه
در
خانه به گزين باشد
مرد طباخ نعمت بسيار
همچو قصاب
در
تباهي کار
دشمن آيد پلنگ بد کردار
که بود
در
معاملت مکار
زانکه هر سر که ديدني باشد
در
طريقت بريدني باشد
زانکه
در
بارگاه رباني
من بگويم اگر نمي داني
رفت
در
خانه با عيال بگفت
زانچه بشنيد هيچيک ننهفت
قيس خرما به آستين
در
کرد
شادمانه بر رسول آورد
زلزله اوفتاده
در
ملکوت
نيست جاي قرار و جاي سکوت
چندگويي رسيدگي چه بود
در
ره دين گزيدگي چه بود
بر سر شاهراه هيچکسي
برسي
در
خود و درو نرسي
واندران شهر مرغ نگذارد
زآنکه
در
ساعتش بيوبارد
هرچه زينجا بري نگه دارند
در
قيامت همانت پيش آرند
هرکه
در
بارگاه لطف شتافت
دادني داد و جستني دريافت
ورنه ابليس
در
درون نماز
گوش گيرد برونت آرد باز
ماند پيکان تير
در
پايش
اقتضا کرد آن زمان رايش
گفت من برتر از خدايانم
در
جهان از بلند رايانم
هرکرا
در
نماز عده نکوست
غار مغرب سزاي سجده اوست
در
ثناي تو هر که گربزتر
گرچه قادرترست عاجزتر
در
پذيرد غم دراز ترا
بي نيازي او نياز ترا
گر
در
آموختن کن تقصير
هرچه خواهد سبک زوي بپذير
به تلطف بدار و بنوازش
خيره
در
انتظار مگدازش
بر
در
فضل و حضرت جودت
بهر انجاز لطف موعودت
که نمايد
در
آينه تزوير
غرض نکته عليم و قدير
هرچه
در
زير امر جبارند
همه بر وفق امر برکارند
نيک داني که
در
فضاي ازل
دست صنع خداي عزوجل
کرده يک امر جمله را بيدار
همگان آمدند
در
پرگار
همه زي اوست بازگشت دهور
در
نبي خوانده اي تصيرالامور
آب
در
راه او خليل زند
مقرعش جان جبرئيل زند
مر ورا
در
هنر بفرهنجد
توسني از تنش بياهنجد
بابت بار آسيا باشد
دايم از بار
در
عنا باشد
علف دوزخ است و ترسانست
با حجر
در
جحيم يکسانست
چون شود حکمت قدم ساقي
تو کني اختيار
در
باقي
پيش آسيب تير احکامش
همچو صيداند مانده
در
دامش
وآنکه او بدگرست و آلوده
گشت
در
رنج راه فرسوده
صفتش را حدوث کي سنجد
سخنش
در
حروف کي گنجد
عاقلان را حلاوتي
در
جان
غافلان را تلاوتي به زبان
هست دنيا مثال تابستان
خلق
در
وي بسان سرمستان
در
بيابان غفلتند همه
مرگ همچون شبان و خلق رمه
عقل نبود دليل اسرارش
عقل عاجز شدست
در
کارش
تو نگشتي بسر او واقف
نرسيدي هنوز
در
موقف
کرده منسوخ حکم هر ناسخ
نشده
در
علوم آن راسخ
حنجره
در
سرود نيک آيد
جامه غم کبود نيک آيد
بر پريده ز دام ناسوتي
در
خزيده به دام لاهوتي
عز خود جسته
در
بهانه علم
عقل پوشيده درميانه علم
بانگ برداشته سحرگاهان
سگ و خر
در
جهان گمراهان
اندر آمد به بارگاه خداي
دامن خواجگي کشان
در
پاي
کوشکش
در
ولايت تقديس
صحن او بام خانه ادريس
کرده با شاه پر طاوسي
جلوه
در
بوستان قدوسي
قابلي چون عتيقش اندر بر
قاتلي همچو حيدرش بر
در
بوده چون نقش صورت خويشش
ماجراهاي غيب
در
پيشش
جان او بوده
در
طريقت حق
گوهر حضرت حقيقت حق
عقل کل بوده
در
دبستانش
نقس کل گاهواره جنبانش
جبرئيل از کرامتش
در
راه
بر ملک جمله گشته شاهنشاه
چشم جمشيد مانده
در
ابروش
قرص خورشيد مهره گيسوش
وز حليمه فطام يافته او
در
ممالک نظام يافته او
گشته عمان ورا عدو
در
راه
وز بزرگيش ناشده آگاه
خاتم شرع خاتمت
در
فم
صدق الله نبشته بر خاتم
در
جهاني فگنده آوازه
با خود آورده سنتي تازه
ديدم از دل به ديده لاهوت
در
جوامع صوامع ملکوت
عقل
در
مکتب هدايت اوست
زيرکي عقل از بدايت اوست
عقل داودوار
در
محراب
پيش او خر راکعا و اناب
ره نماي تو راه ايمانست
عقل
در
کار خويش حيرانست
جان فدا کن تو
در
متابعتش
چون نداري سر معاتبتش
مصطفي بر کرانه برزخ
رداء آويختست
در
دوزخ
سنت او رديست همين برخيز
در
رداي محمدي آويز
همه زان پرده آمده بيرون
در
تماشاش عاقل و مجنون
جوهرش چون زکان کن بگسست
در
کمرگاه آسمان زد دست
بسته بودي نقاب درويشي
چون گشادي تو قفل
در
پيشي
اهل هفت آسمان نهان مانده
سر انگشت
در
دهان مانده
روي روحانيان سوي
در
تست
کامشب آيين عرض لشکر تست
چشم روشن بروي تست اسحاق
چون سماعيل شهره
در
آفاق
منتظر مانده
در
سراي قرار
طبق آسمان و دست نثار
زحل و مشتري سيم مريخ
کرده خاک
در
ترا تاريخ
نقد مستغفرين فراوانش
در
بن جيب و چاک دامانش
فکرت اندر صنايع صمدي
در
نبوت ودايع احدي
شده جبريل
در
موافقتش
بدوي صورت از موافقتش
صفحه قبل
1
...
209
210
211
212
213
...
1680
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن