167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان خاقاني

  • در دبستان نسو الله کرده ام تعليم کفر
    کاولين حرف است لامولي لهم سردفترم
  • غم ز لب باج نفس مي گيرد
    عمر در کار رصدبان چکنم؟
  • نيست در خاک بشر تخم کرم
    مدد از ديده به باران چکنم؟
  • گوئيم نان ز در سلطان جوي
    آب رو ريزد بر نان چکنم؟
  • لب خويش از پي نان چون دو نان
    بوسه زن بر در سلطان چکنم؟
  • شاه دل را که خرد بيدق اوست
    در عري خانه خذلان چکنم؟
  • کاوه ام پتک زنم بر سر ديو
    در دکان کوره و سندان چکنم؟
  • چيست جز خاک در اين کاسه چرخ
    طعمه زين کاسه گردان چکنم؟
  • چو به دريا نه صدف ماند و نه در
    زحمت ساحل عمان چکنم؟
  • چون مرا در وطن آسايش نيست
    غربت اوليتر از اوطان چکنم؟
  • دو سه ويرانه در اين شهر مراست
    چون نيم جغد به ويران چکنم؟
  • صبح وارم کآفتابي در نهان آورده ام
    آفتابم کز دم عيسي نشان آورده ام
  • در گشاده ديده ام خرگاه ترکان فلک
    ماه را بسته ميان خرگان سان آورده ام
  • گر سواران خنگ توسن در کمند افکنده اند
    من کمند افکنده و شير ژيان آورده ام
  • ديده ام سرچشمه خضر و کبوتروار آب
    خورده پس جرعه ريزي در دهان آورده ام
  • ديده ام خلوت سراي دوست در مهمان سراش
    تن طفيل و شاهد دل ميهمان آورده ام
  • تا خط بغداد ساغر دوستکاني خورده ام
    دوستان را جله اي در جرعه دان آورده ام
  • آشکارا برگرفتن گنج فرخ فال نيست
    من به فرخ فال گنجي در نهان آورده ام
  • بازپرسي شرط باشد تا بگويم کاين فتوح
    در فلان مدت ز درگاه فلان آورده ام
  • تو نپرسي من بگويم نز کسي دزديده ام
    کز در شاهنشهي گنج روان آورده ام
  • چون زبان ملک سخن دارد من از صدر رسول
    در سر دستار منشور زبان آورده ام
  • بلکه در مدح رسول الله به توقيع رضاش
    بر جهان منشور ملک جاودان آورده ام
  • عقل را در بندگيش افسر خدائي داده ام
    ايتکيني برده و الب ارسلان آودره ام
  • تا نشسته بر ره دانش رصد داران جهل
    در بيابان خموشي کاروان آورده ام
  • گرچه در غربت ز بي آبان شکسته خاطرم
    ز آتش خاطر به آبان ضميران آورده ام