167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان خاقاني

  • بنده ز دکان شعر برخاست
    چون بازاري در آن نديده است
  • اين پرده کاسمان جلال آستان اوست
    ابري است کافتاب شرف در عنان اوست
  • شاگرد خادمان در اوست روزگار
    کاستاد بحر دست جواهر فشان اوست
  • نازند روشنان فلک در قران سعد
    کاين سعدها ز مهتر صاحب قران ماست
  • لافند مادران گهر در مزاج صلح
    کاين صلح ما ز مير سپهر آستان ماست
  • از مدحتش که زنده کن دوستان اوست
    تا نفخ صور صور دوم در دهان ماست
  • تيغ همام گفت که ما اعجمي تنيم
    در معرکه زبان ظفر ترجمان ماست
  • ما را گمان فتد که بماني هزار سال
    معلوم صد هزار يقين در گمان ماست
  • رقعه ها داشت چرخ بر چهره
    همه در خاک خاور افشانده است
  • بلبله در سماع مرغ آسا
    از گلو عقد گوهر افشانده است
  • نان زرين چرخ ديده است ابر
    خوش نمک در برابر افشانده است
  • نان زرين به ماهي آمد باز
    نمک خوش چه در خورد افشانده است
  • در زمستان نمک نبندد و ابر
    نمک بسته بي مر افشانده است
  • گوئي از آتش شهاب فلک
    شعله در ديو کافر افشانده است
  • نعش در پاي چار دختر او
    زيور هر سه دختر افشانده است
  • کرم شب تابم در تابش روز
    که نه زوري نه فري خواهم داشت
  • بخت گويند که در خواب خر است
    مه نه دنبال خري خواهم داشت
  • نه در هيچ سري خواهم کوفت
    نه سر هيچ دري خواهم داشت
  • بر در تسعين کنند جنگ شبان روز
    درگه عشرين ز جنگ هر دو معاف است
  • روغن مصري و مشک تبتي را در دو وقت
    هم معرف سير باشد هم مزکي گندناست
  • خاصگان گفتند کاين منت ز خاقاني است بس
    کافرين شاه شروان در کف سلطان ماست
  • شب روان چو رخ صبح آينه سيما بينند
    کعبه را چهره در آن آينه پيدا بينند
  • گر چه زان آينه خاتون عرب را نگرند
    در پس آينه رويم زن رعنا بينند
  • صبح را در رداء ساده احرام کشند
    تا فلک را سلب کعبه مهيا بينند
  • محرمان چون رداء صبح در آرند به کتف
    کعبه را سبز لباسي فلک آسا بينند