نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
جوهر الذات عطار
عيان گردد ز قربت او اعزاز
ولي کار است سالک را
در
اينراه
عيان
در
عين لا کلي سپر شد
جواب از سوي آب آرد وجودش
همه
در
لا بود ذکر وجودش
چو خاک از خاک گردد ناپديدار
بگردد جمله خود زانجاي شيدا
در
آخر وصل جانان چون بيابي
شود پيدا
در
اول باز داني
نهان شو تا بداني کين چه رازست
عيان لاست
در
عين العيان شو
نهان شو ايدل آشفته مست
مده اين سر بيچون را تو از دست
نهان شو پايداري
در
فنا کن
که اينمعني است
در
آيات بيچون
از اينمعني کسي اينجا خبردار
شدست پيدا
در
اينجا از شريعت
ز شرعت راز اينجا ديده ام من
حقيقت کل خدا آمد
در
اينجا
نمودم تا نهان ديدم حقيقت
که به زين دست نبود راه تحقيق
کنون چون زنده
در
عين صورت
که
در
اول عيان زاندم ز دستم
من اندر زندگاني ره سپردم
در
اينجا ديده ام کل بيچه و چون
من اندر زندگاني کل شدم ذات
که بيشک
در
عيان عين اليقينم
من اندر زندگاني گشته ام حق
که
در
کون و مکان گرديده ام باز
منم اينجا حقيقت قل هوالله
که صافي شد دل و جان و طبيعت
منم اينجا ز لا
در
عين الا
ز لا
در
عين الاام رسيده
منم اينجا حقيقت ذات بيچون
برافکنده ز عين ذات پرده
منم لا ديده
در
عين اليقينم
که
در
لا از حقيقت راز بينم
منم لا ديده والا شده کل
حقيقت ذات من يکتا شده کل
منم لا ديده
در
اشيا عيان است
ز نور ذات حق بالغ شده من
منم لا ديده
در
موجود اعيان
از او گويم حقيقت شرح و برهان
چو
در
هيلاج اين اسرار گويم
همه
در
ديد ذات يار گويم
من از هيلاج هر مقصود حاصل
حقيقت
در
وصال کل رسيدم
من از هيلاج گشتم عين اشيا
نهان گشتم
در
ذات يکتا
من از هيلاج ديدم عين ديدار
کنون پيدا شده من
در
رخ يار
من از هيلاجم اينجا راز ديده
حقيق جز يکي
در
يک نبينم
کنم پيدا و آنگه سر ببازم
ز ديد انبيا
در
عين تفسير
نهان کردم درون جزو و کل پاک
يکي گردم يکي
در
کوي جانان
براندازم حجاب و يار گردم
دواي درد هر سالک بجويم
من آن سر ديده ام
در
ديده خود
مرا
در
جزو و کل ديدار بنمود
چو نقاش ازل با من بيان کرد
حقيقت پرده کرد از روي بازم
چو نقاش ازل
در
من عيان شد
حقيقت نقش او
در
وي عيان شد
چو خود پرداخت اول نقشم اينجا
نهان کرد آنگهي
در
ديد ذاتش
چو خود پرداخت خود پنهان کند باز
دگر
در
جزو و کل اعيان کند باز
عجب اين نقش بست و ديد خود ساخت
در
او پيدا حقيقت نيک و بد کرد
طلسم ذات گنج اوست بنگر
در
او اعيان حقيقت راهبر بين
طلسم گنج ذات لا مکانست
در
او پيدا همه راز نهانست
طلسم گنج ذات لا يزالست
در
او پيدا همه راز جهانست
طلسم گنج ذاتست از حقيقت
شده کل پاک از عين طبيعت
طلسم گنج ذات آمد
در
او ديد
نموده
در
حواس اين مشکل تو
طلسم اين وجود و گنج جانست
در
آن رنج کل راز نهاني
ترا تا اين طلسم اينجا عيانست
ترا باشد حقيقت شور و غوغا
ترا تا اين طلسم اينجاست
در
پيش
شوي
در
جزو و کل نور علي نور
طلسمت گر شود اينجا شکسته
بيايد
در
همه اعيان بقا او
طلسمت گر شود اينجا فنا او
از آن حيران بمانده
در
معاني
همه معني يکي و تو نداني
ترا
در
رنج و عين ماتم آورد
نه کار تست اينجا جان سپردن
که چون طفلي تو
در
بازي چگويم
نه کار تست جانبازي و تن زن
که هستي
در
ره مردان کم از زن
نه کار تست جانبازي چو منصور
که گردي
در
عيان حق تو کل يار
چو خود را اينچنين مر دوست داري
صفحه قبل
1
...
2044
2045
2046
2047
2048
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن