167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان خاقاني

  • سلطان نيکواني و بيداد مي کني
    مي کن که دست شحنه به تو در نمي شود
  • کردم هزار يارب و در تو اثر نکرد
    يارب مگر سعادت ياور نمي شود
  • نيست اميدم که در راه دلم
    شحنه اميد را کاري رسد
  • نيستم ممکن که در باغ جهان
    دست من بر شاخ گلناري رسد
  • از تو پرسم در چنين غم مرد را
    جان رسد بر لب؟ بگو آري رسد
  • تا عشق بود عقل روا نيست که مردان
    در مملکت عاشقي انباز نخواهند
  • آنان که چو من بي پر و پروانه عشقند
    جز در حرم جانان پرواز نخواهند
  • در مذهب عشاق چنان است شريعت
    کان را که بکشتند ديت باز نخواهند
  • در کتم عدم هنوز موقوف است
    آن سينه که سوزش تو را شايد
  • با دستان غم تو مي سازم
    گر ناز تو زخمه در نيفزايد
  • مکن هيچ تقصير در کشتن من
    که کار عزيزان خطر برنتابد
  • به کامت ز تنگي سخن در نگنجد
    ميان تو جان را کمر برنتابد
  • در جفا هم جنس عالم بود ليک
    آنچه او کرد از جفا، عالم نکرد
  • خار غم در راه خاقاني نهاد
    وز پي برداشتن قد خم نکرد
  • من در غم تو عقيق مي گريم
    دانم که عقيق تو شکر خندد
  • مايه من کيمياي عشق توست
    مايه در وجه زيان نتوان نهاد
  • دست دست توست و جان ماواي تو
    پاي صورت در ميان نتوان نهاد
  • به ديداري قناعت کردم از دور
    که تو ماهي و مه در برنيايد
  • اگر روزم فرو شد در غم تو
    فرو شو گو قيامت برنيايد
  • نيست در حضرت زلف تو مرا باک رقيب
    خاصه خلوت شه طاعت دربان نبرد
  • وين طرفه که در هواي وصلت
    آن مرغ پرد که پر ندارد
  • در درد توام، تو فارغ از من
    کس دردي ازين بتر ندارد
  • نامزد نيکوئي بر در ايوان توست
    نامزد خرمي چشم نژند تو باد
  • دل بي نسيم وصلت تنها چه خاک بيزد
    جان در شکنج زلفت پنهان چه کار دارد
  • تا پرده گشت مويت در پرده رفت رويت
    روز جهان فرو شد راز نهان برآمد