167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مظهر العجايب عطار

  • اگر تو جام او نوشي حسن وار
    خدا يار تو باشد در همه کار
  • اگر تو جام او نوشي چو مهدي
    تو باشي در زمان خويش هادي
  • اگر تو جام او نوشي شوي مست
    بگوئي عشق خود در پيش ما هست
  • نبي اين باده خورد و گفت والله
    توئي در جان و دل بيدار و آگاه
  • نبي اين باده خورد و رفت در راه
    همي ناليد و مي گفت اي تو آگاه
  • تو هاتف را نداني کو به غيب است
    سر خود در گريبان کش که جيب است
  • نبي اسرار و عرفان مرتضي شد
    همي در جان منصور او خدا شد
  • چو قطره سوي بحر آمد نکوشد
    اناالحق گوي در معني هم او شد
  • من اين دعوي به دانا کي توانم
    از آن کو گفت باشد در زبانم
  • مرا دعوي به غيري باشد اي يار
    که او دو بين شده در عين پندار
  • مرا دعوي مسلم گشت در دين
    که شرعم از محمد هست تلقين
  • مرا دعوي رسد در کل آفاق
    که هستم درمعانيهاي او طاق
  • مرا گنج معاني در درون است
    به پيشم دين بي دينان زبون است
  • مرا گنج معاني در قطار است
    که اشترهاي مستم بي مهار است
  • مرا گنج معاني در ظهور است
    از آن اين مظهر من گنج نور است
  • مرا گنج معاني در کتاب است
    که نام يار من دروي خطاب است
  • مرا گنج معاني جعفر آمد
    که او باب علي را چون در آمد
  • مرا گنج معاني نهج او شد
    از آن گفتار من در دين نکو شد
  • شه من در خراسان چون دفين شد
    همه ملک خراسان را نگين شد
  • امام هشتم و نقد محمد
    رضاي حق بد او در دين احمد
  • به حال کودکي در آستانش
    به شبها خوانده ام ورد زبانش
  • بيا در جان من مقصود جان بين
    به عين عين خود عين العيان بين
  • بيا بين نور حق را در معاني
    که نور اوست نور جاوداني
  • بيا بين نور او را در وجودت
    به شکرانه بکن او را سجودت
  • بکن عدل و امين شو در جهان تو
    که تا باشي سعادت جاودان تو
  • بکن عدل و کرم در ملک دنيا
    که تا باشد تو را عقبي مهيا
  • بکن عدل و کرم ورنه اسيري
    بغل و بند در زندان بميري
  • بکن عدل و کرم ورنه فتادي
    تو بر خود اين در محنت گشادي
  • ز بحر علم دارم صد کتب من
    در آن بنهاده ام اسرار لب من
  • ز بحر علم دارم جامه ها پر
    برو بستان تو از الفاظ من در
  • تو آن در را نگهدار و رهي شو
    بکوي راستان همچون شهي شو
  • هر آن کس را که دنيا همنشين است
    ورا شيطان ملعون در کمين است
  • هر آن کس را که دنيا خود مقامست
    ورا در عالم قدسي نه کام است
  • هر آنکس راکه دنيا چون شکر شد
    ورا تيغ چو زهرش در جگر شد
  • اگر در منزل او راه يابي
    بهر دو کون بي شک جاه يابي
  • تو را چون آب زمزم نيست در جان
    وصال کعبه کي يابي چو مردان
  • مرا با شاه کعبه حالها شد
    که ني از درد من در ناله ها شد
  • در آن بهره تو مقصودي طلب کن
    ز مقصودم تو محبوبي طلب کن
  • در آن مطلوب محبوبم هويدا ست
    ز سر تاپاي او انوار پيدا ست
  • مرا با اوست بيعت در معاني
    تو اين اسرار معني را چه داني
  • اميرالمومنين ميدان که شاه است
    مرا در کل آفتها پناه است
  • ز بغضش راه دوزخ پيش گيري
    ز حبش در ولاي او نميري
  • پس آنگه ريختند در وي شرابي
    که انسان و ملک خوردند آبي
  • همه هستند و سر مستند و هشيار
    در اين دنياي دون و دون گرفتار
  • برو آ از گرفتاري اين چرخ
    که تا گردي چو معروفي در آن کرخ
  • اگر اين قول را خواني به تکرار
    به او واصل شوي در عين ديدار
  • برو توعلم عاشق گير در دين
    که تا گردي چو منصور خدا بين
  • تو يار يار را نشناختستي
    از آن ايمان و دين در باختستي
  • تو بشناس آن که او در عين ديد است
    همه گلهاي معني او بچيده است
  • مرا با حال پاکان کار باشد
    که در پاکي همه انوار باشد