167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

شاهنامه فردوسي

  • ز بي راه مر کاخ را بام و در
    گرفت و به کين اندر آورد سر
  • همه بام و در مردم شهر بود
    کسي کش ز جنگ آوري بهر بود
  • همه در هواي فريدون بدند
    که از درد ضحاک پرخون بدند
  • به شهر اندرون هر که برنا بدند
    چه پيران که در جنگ دانا بدند
  • بفرمود کردن به در بر خروش
    که هر کس که داريد بيدار هوش
  • گسسته شد از خويش و پيوند او
    بمانده بدان گونه در بند او
  • گشادن در گنج را گاه ديد
    درم خوار شد چون پسر شاه ديد
  • به بخت جهاندار هر سه پسر
    سه خسرو نژاد از در تاج زر
  • مر اين سه گرانمايه را در نهفت
    ببايد کنون شاهزاده سه جفت
  • ازين در سخن هر چه داريد ياد
    سراسر به من بر ببايد گشاد
  • همه يال اسپان پر از مشک و مي
    پراگنده دينار در زير پي
  • در گنجهاي کهن کرد باز
    گشاد آنچه يک چند گه بود راز
  • برآمد برين روزگار دراز
    زمانه به دل در همي داشت راز
  • همه ترس يزدان بد اندر ميان
    همه راستي خواستم در جهان
  • بترسم که در چنگ اين اژدها
    روان يابد از کالبدتان رها
  • گرت سر بکارست بپسيچ کار
    در گنج بگشاي و بربند بار
  • وليکن چو جاني شود بي بها
    نهد پر خرد در دم اژدها
  • ترا بايد ايران و تخت کيان
    مرا بر در ترک بسته ميان
  • جهانا بپرورديش در کنار
    وز آن پس ندادي به جان زينهار
  • مبر خود به مهر زمانه گمان
    نه نيکو بود راستي در کمان
  • به خنجر سرش کنده در پيش من
    تنش خورده شيران آن انجمن
  • همه جامه کرده کبود و سياه
    نشسته به اندوه در سوگ شاه
  • چو جشني بد اين روزگار بزرگ
    شده در جهان ميش پيدا ز گرگ
  • ابا تاج و با طوق و باگوشوار
    چنان چون بود در خور شهريار
  • که گفتار خيره نيرزد به چيز
    ازين در سخن خود نرانيم نيز