167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان پروين اعتصامي

  • بکان اندر، تو بخشي لعل را فام
    تجلي از تو گيرد باده در جام
  • مرو در حصن تاريکي دگر بار
    دل صاحبدلان را تيره مگذار
  • هر آن نوري که بيني در من، اوراست
    من اينجا خوشه چينم، خرمن اوراست
  • چرا بالم که در بالا نشستم
    چو از خود نيست هيچم، زيردستم
  • من از نور دگر گشتم منور
    سحرگه بر تو بگشايند آن در
  • در راه خويشتن، اثر پاي ما ببين
    ما را ز خط خويش، مجزا چه مي کني
  • گفت با تير از سر مهر، آن کمان
    در کمان، کي تير ماند جاودان
  • تير، يکدم در کمان دارد درنگ
    اين نصيحت بشنو، اي تير خدنگ
  • از من آن تيري که ميگردد جدا
    من چه ميدانم که رقصد در هوا
  • تير گشتن در کمان آسمان
    بهر افتادن شد، اين معني بدان
  • ره نمي پرسيم، اما ميرويم
    تا که نيروئيست در پا، ميرويم
  • ديگري آمد و در خانه نشست
    صحبت از رسم و ره ديگر کرد
  • موزه سرخ مرا دور فکند
    جامه مادر من در بر کرد
  • بسخن گفتن من خرده گرفت
    روز و شب در دل من نشتر کرد
  • آن گلوبند گهر را چون ديد
    ديده در دامن من گوهر کرد
  • همه ناراستي و تهمت بود
    هر گواهي که در اين محضر کرد
  • شب بجاروب و رفويم بگماشت
    روزم آواره بام و در کرد
  • مادرم مرد و مرا در يم دهر
    چو يکي کشتي بي لنگر کرد
  • وقت آن آمد که تدبيري کني
    در سراي عمر تعميري کني
  • گر بيائي در جوار ما دمي
    بيني از انديشه خالي عالمي
  • نيمروزي گر شوي مهمان ما
    غرق گردي در يم احسان ما
  • گر بچنگ دام ايام اوفتم
    به که با دست تو در دام اوفتم
  • کسي را قدرت بذل و کرم بود
    که ديناريش در جاي درم بود
  • گرفتيم آنچه داد اهريمن پست
    بدين دست و در افکنديم از آندست
  • در تاريک حرص و آز بستيم
    گشودند ار چه صد ره، باز بستيم