167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان پروين اعتصامي

  • اي آنکه راستي بمن آموزي
    خود در ره کج از چه نهي پا را
  • خون يتيم در کشي و خواهي
    باغ بهشت و سايه طوبي را
  • بت ساختيم در دل و خنديديم
    بر کيش بد، برهمن و بودا را
  • در دام روزگار ز يکديگر
    نتوان شناخت پشه و عنقا را
  • در يک ترازو از چه ره اندازد
    گوهرشناس، گوهر و مينا را
  • ظلم است در يکي قفس افکندن
    مردار خوار و مرغ شکرخا را
  • پروين، بروز حادثه و سختي
    در کار بند صبر و مدارا را
  • کار مده نفس تبه کار را
    در صف گل جا مده اين خار را
  • چرخ بدانست که کار تو چيست
    ديد چو در دست تو افزار را
  • دزد بر اين خانه از آنرو گذشت
    تا بشناسد در و ديوار را
  • در همه جا راه تو هموار نيست
    مست مپوي اين ره هموار را
  • چراغ روشن جانرا مکن در حصن تن پنهان
    مپيچ اندر ميان خرقه، اين ياقوت کاني را
  • ز بس مدهوش افتادي تو در ويرانه گيتي
    بحيلت ديو برد اين گنجهاي رايگاني را
  • حقيقت را نخواهي ديد جز با ديده معني
    نخواهي يافتن در دفتر ديو اين معاني را
  • اگر صد قرن شاگردي کني در مکتب گيتي
    نياموزي ازين بي مهر درس مهرباني را
  • تمام کارهاي ما نميبودند بيهوده
    اگر در کار مي بستيم روزي کارداني را
  • چرا بايست در هر پرتگه مرکب دوانيدن
    چه فرجامي است غير از اوفتادن بدعناني را
  • درافتادي چو با شمشير نفس و در نيفتادي
    بميدانها تواني کار بست اين پهلواني را
  • اي بس ره اميد که بربستت
    اي بس در فريب که بگشادت
  • از ناله ني قصه اي فراگير
    بس نکته در آن ناله هاي زار است
  • در موسم گل، ابر نوبهاري
    بر سرو و گل و لاله اشکبار است
  • در رهگذر سيل، خانه کردن
    بيرون شدن از خط اعتبار است
  • در دوک امل ريسمان نگردد
    آن پنبه که همسايه شرار است
  • بيهوده مکوش اي طبيب ديگر
    بيمار تو در حال احتضار است
  • بايد که چراغي بدست گيرد
    در نيمه شب آنکس که رهگذار است