167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مختار نامه عطار

  • گفتا:«بي شک چو من به ميزان کشمت
    زر بيش دهي چو سنگ در بر باشد»
  • ماهي که دلم زو به بلا افتادست
    در رنجوري به صد عنا افتادست
  • دل در غم تو غرقه خون جگر است
    جانم متحير و تنم بي خبر است
  • قصه چکنم که هر که بودند همه
    در تو نرسيدند و دگر افسانه است
  • در عشق تو پيوسته به جان مي گردم
    چون شيفتگان گرد جهان مي گردم
  • بر خاک نشسته اشک خون مي ريزم
    پس نعره زنان در آن ميان مي گردم
  • وقت است که بيقراري ما بيني
    در عزت خويش خواري ما بيني
  • گر مردم و گر نيم مرا در ره تو
    سرتاسر روزگار جز دردي نيست
  • در راه تو از ابر تحير شب و روز
    باران دريغ و درد مي بارد زار
  • چون اين داري و جاي آن داري تو
    بس سرگردان که در جهان داري تو
  • هستي ترا نهايتي نيست از آنک
    هر هست که در تو مي رسد مي نرسد
  • ور جان گويم در ره تو فاني شد
    جان فاني شد کنون تو داني باقي
  • جانا! ز غمت اين دل ديوانه بسوخت
    در دام بر اميد يکي دانه بسوخت
  • از بس که دل خام طمع سودا پخت
    در خامي و سوز همچو پروانه بسوخت
  • برباد مده مرا که من در ره تو
    تا خواهم بود خاک ره خواهم بود
  • جانا!غم تو فکند در کوي مرا
    چون گوي روان کرد به هر سوي مرا
  • هر روز هزار بار در عشق توام
    مي بايد مرد زار و مي بايد زيست
  • گر شادي تو در غم اين مسکين است
    تو شاد بزي که من بمردم ز غمت
  • در تنهائي که يار بايد صد کس
    گر نيست مرا هيچ کس، اندوه تو بس
  • در عشق تو من با دل پر خون چکنم
    چون افتادم ز پرده بيرون چکنم
  • تن را که در آتش عذاب افتاده است
    بر رشته جان هزار تاب افتاده است
  • خوش خوش بربود نيکوئي تو مرا
    در کار کشيد بدخوئي تو مرا
  • در عشق تو خوف و خطرم بسيارست
    خون دل و آه سحرم بسيارست
  • زان روز که در عشق تو شور آوردم
    زان شور نمک بر جگرم بسيارست
  • هر چند که خون دل حلال است ترا
    در خون دلم مشو که خون است دلم
  • داني تو که از حلقه زلفت چونم
    چون حلقه منه از در خود بيرونم
  • شک نيست که خوني نرهد از سردار
    خوني گردي اگر شوي در خونم
  • در خون دلم مشو که من خاک توام
    از خون کفي خاک چه خيزد آخر؟
  • خوني که بريختي چو بگشادي دست
    در گردن من کن که روا دارم من
  • گاهي خود را نيست و گهي هست کنم
    وقت است که در گردن تو دست کنم
  • دانم به يقين که زنده مانم جاويد
    گر نعره زنان در آرزويت ميرم
  • گاه از غم تو مست و خرابم بيني
    گه چون شمعي در تب و تابم بيني
  • از ضعف چنانم که نيايم در چشم
    گر باز آئي مدان که بازم بيني
  • در عشق تو راه اين دل غافل گم کرد
    هر روز هزار بار منزل گم کرد
  • در عشق تو من گرد جنون مي گردم
    وز دايره عقل برون مي گردم
  • در عشق تو رسواي جهان آمده ايم
    وانگشت نماي اين و آن آمده ايم
  • دور از تو چنان شدم که در روي زمين
    گر باز آيي باز نيايي اثرم
  • در عشق تو بر خويشتنم فرمان نيست
    وين درد مرا به هيچ رو درمان نيست
  • جانا!دل من زير و زبر خواهد شد
    در پاي غمت عمر بسر خواهد شد
  • جان گرد تو از ميان جان مي گردد
    تن در هوست نعره زنان مي گردد
  • وان دل که ز زنجير سر زلف تو جست
    زنجير گسسته در جهان مي گردد
  • تا عشق نشست ناگهي در سر من
    برخاست ازين غم دل غم پرور من
  • عمري به هوس در تک وتاز آمد دل
    تا محرم راز دلنواز آمد دل
  • ماهي که به حسن، عالم آراي افتاد
    جان در طلبش شيفته هر جاي افتاد
  • در عشق اگر جان بدهي جان اينست
    اي بي سر و سامان! سرو سامان اينست
  • گر در ره او دل تو دردي دارد
    آن درد نگه دار که درمان اينست
  • جاني که ازو عزيزتر چيزي نيست
    در درد و دريغ صرف مي بايد کرد
  • برقي که ز سوي دوست ناگه برود
    در حال هزار جان به يک ره برود
  • چندان که به جهد اسب جان مي رانم
    چون مي نگرم هنوز در زندانم
  • چون بلبل مست در بهار از غم عشق
    مي نالم و هيچ کس ندارد خبري