167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان بيدل دهلوي

  • در زير پاست خاک مراد غرور عجز
    ايغافلان تلاش همين آستان کنيد
  • گرد عبار تيم بمعني که ميرسد
    ما را هنوز در طلبش او نکرده اند
  • عجزم رضا نداد برعنائي کلاه
    گشتم همان چو آبله در زير پا بلند
  • کلفت نواي درد سر هيچکس نه ايم
    در پرده هاي خامشي آواز ما بلند
  • جز گرد احتياج که ننگ تنزه است
    موجي نيافتيم در آب بقا بلند
  • عشق از مزاج دون نکند تهمت هوس
    در خانهاي پست نگردد هوا بلند
  • انجام اين بساط در آغاز خفته است
    شام ابد تصور صبح ازل کنيد
  • همه عنقا بقفس در طلب عنقائيم
    آدمي بيخبر از فهم پريزاد مباد
  • صور در پرده نوميدي دل خوابيده است
    يارب اين فتنه نوا قابل فرياد مباد
  • در عدم بيخبر از خويش فراغي داريم
    صلح ما متهم نسبت اضداد مباد
  • نفس افشاگر راز دو جهان نوميديست
    خاک اين باد به جز در دهن باد مباد
  • ابتذال باغ امکان رنگ گرنديدن نداشت
    هر گلي کامسالم آمد در نظر پارينه بود
  • هر کجا ديديم صحبتهاي گرم زاهدان
    چون نگاح دختر رز در شب آدينه بود
  • آرزوها ماند محو ناز در بزم وصال
    پاس ناموس تحير مهر اين گنجينه بود
  • در جنون دارد کسي تا کي سر زنجير اشک
    سرده اين ديوانه را شايد براهي بگذرد
  • ناله ني ميکشد از موجوج آب آواز پا
    عمر عاشق گر همي در زير چاهي بگذرد
  • هر نامه بيمطلب ما جاي رقم نيست
    قاصد نفسي سوخته در بردن کاغذ
  • از راه تو آسان نرود نقش جبينم
    خط پنجه ديگر زده در دامن کاغذ
  • فرياد که در مکتب بيحاصل امکان
    يک نسخه نيرزيد بگرداندن کاغذ
  • اي شعله نهال از قلمت گلشن کاغذ
    دود از خط مشکين تو در خرمن کاغذ
  • با تيغ توان شد طرف از چرب زباني
    در آب چو روغن نبود جوشن کاغذ
  • سفينه در دل دريا فگنده ام (بيدل)
    مگر زوصل کناري خبر دهد کاغذ
  • آنجا که نيست ابروي بت قبله حضور
    خون ميخورد برهمن محراب در نظر
  • تا گل کند نگاه بمژگان تنيده است
    از زلف کيست اينقدرم تاب در نظر
  • اي جلوه انتظار پري سير شيشه کن
    جز لفظ نيست معني ناياب در نظر