167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

جام جم اوحدي مراغي

  • جام داري، نگاه کن در وي
    بازدان رنگ و بوي رشدازغي
  • هم دليلي به دست بايد کرد
    در پناهش نشست بايد کرد
  • سر ز فرمان او نپيچيدن
    کام خود در مراد او ديدن
  • در ولي پر غلط کند بينش
    که نهفته است حد تمکينش
  • اين قدم را يگانه اي بايد
    در ولايت نشانه اي بايد
  • آنکه بر قدش اين قبا شد راست
    در رخ او نشانها پيداست
  • خاطري مطمئن و چشمي سير
    در مضاي سخن جسور و دلير
  • کارها کرده در خلا و ملا
    رخ نپيچيده از عذاب و بلا
  • فارغ از حجت و قياس شده
    در نهان آدمي شناس شده
  • نه کسي را گرفت بر کارش
    نه شکن در فنون گفتارش
  • گر مريد کسي شوي اين کس
    اين طلب کن، که در جهان اين بس
  • تا ترا شهوت و غضب يارست
    هر زمان توبه ايت در کارست
  • تا که در لذتي، بده دادش
    چو گذشتي، دگر مکن يادش
  • توبه چون باشد از خللها دور
    از محبت به دل در آيد نور
  • رخ چو در توبه آوري ز گناه
    توشه از درد ساز و گريه و آه
  • باز گرد از در هوي و هوس
    به طريقي که ننگري از پس
  • نه که چون توبه از گناه کني
    باد پندار در کلاه کني
  • برنهي ميزر و گلوته به سر
    دل پي سيم و چشم در پي زر
  • از سر اينهات تا بدر نرود
    در منه پاي، تات سر نرود
  • در مياور به عهد ايشان دست
    کان که اين عهد را شکست شکست
  • دست بيمار در مگير به مشت
    که نه بر نبض مينهي انگشت
  • نتوان ديو را به راه آورد
    سر ديوانه در کلاه آورد
  • دل بيعلم کي رسد به يقين؟
    علم حاصل کن، اي پسر، در دين
  • روستايي نبود و در ده شد
    رز خالص به امتحان به شد
  • تير ايمان چو بر نشان آمد
    خرقه و خرده در ميان آمد