نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.12 ثانیه یافت شد.
ديوان اوحدي مراغي
کيست آن مه؟ که مي رود نازان
عاشقان
در
پيش سراندازان
در
خم زلف او زبون دلها
چون کبوتر به چنگل بازان
از گل روي تو چون ياد کنم
در
چمن
نعره زنم رعدوش، گريه کنم ابرسان
اين نفس گرم را ز آتش عشقي شناس
تا نبود
در
ضمير چون گذرد بر لسان؟
يک نفس، اي ساروان، پيشروان را بدار
تا به شما
در
رسد قافله واپسان
چند کني، اوحدي، ناله؟ که
در
عشق او
تير جفا خورده اند از تو نکوتر کسان
در
غمش از ديگري هيچ معونت مجوي
دود دل خويشتن به ز چراغ کسان
ما را به آستانه آن بت چو بار نيست
خدمت گريم، بر
در
اومان دعا رسان
اوحدي گر چه
در
غمش يکتاست
تو سلام هزار تو برسان
در
خون کنند چون بنماييم حال دل
گويند نيستمان خبر از حال و هستشان
بر مهر و دوستي ننهند اين گروه دل
گويي چه دشمنيست که
در
دل نشستشان؟
در
آتشم بسوزد هر ساعتي وليکن
بي حاصلست گفتن اسرار خود به خامان
ذوق تمام دارد گفتار من وليکن
نيکو نمي نشيند
در
طبع ناتمامان
روزي رقيب خود را گر بر گذر بيني
چندين لگد مزن، گو،
در
کار پست نامان
گر جهان پر نقش باشد
در
دل ما جز يکي
نيست ممکن، خاصه کاکنون اوحدي نامستمان
چون کمان
در
خود کشيد اول مرا
آخرم خواهد چو تير انداختن
پرده صد دل به دريدن به جور
پرده رخسار
در
آويختن
گر اوحدي
در
خلوت به روي غير ببست
به روي دوست مروت نبود دربستن
تا بشنوم ز خاک درش بوي او شبي
در
خاک کوچه خوار بخواهم گريستن
چو دل نمي دهد از کوي دوست برگشتن
ضرورتست
در
آن آستان به سر گشتن
بالاي سرو بوستان هم نغز مي آيد، ولي
در
سرو بستاني چنين رفتار نتوان يافتن
رو به کناري بساز، چون نتواني
کام دل خويش
در
کنار گرفتن
از برون جهان نشايد مرد
در
جهان بايد از جهان مردن
اهل ياريست، يار،
در
غم او
سهل کاريست هر زمان مردن
گفتي: برو، چون اوحدي، برآستانم سربنه
آنجا گرم ره مي دهي من خاک
در
دانم شدن
صفحه قبل
1
...
1521
1522
1523
1524
1525
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن