167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان امير خسرو

  • پناه سوزش بيچارگان شده زلفت
    که در کناره خورشيد تکيه جا کرده
  • ز بيم آنکه رسد چشم آفتاب به تو
    ببست ابر به هر لحظه در هوا پرده
  • در آفتاب مرو ماه من که نآرد تاب
    رخت که مي شود از ماهتاب پژمرده
  • بدان که من ز شبيخون هجر جان نبرم
    چنين که صبر من آواره گشت در پرده
  • غرق خونم که مي خلد هر دم
    در دلم خار خار ديرينه
  • بينمت يک شبي به خانه خويش
    چو مهي سر به عقده در کرده
  • گر به زلف تو چشم بگشايم
    موي در مو نظر شود بسته
  • گر ز جورت به چرخ ناله کنم
    چرخ را هفت در شود بسته
  • از آن روي و موي دلاويز تست
    دلم در شب و روز آويخته
  • در اوصاف خود عقل را ره مده
    بهشت برين را به ابله مده
  • رقيب ار کشد خسرو خسته را
    زبان را در آن رخصت «نه » مده
  • اي گل که چنين در بغلت تنگ گرفته
    کز خون دلت پيرهنت رنگ گرفته
  • زاري خسرو مجو در سينه هاي بي خبر
    ناله مرغ اسير از بلبل بستان مخواه
  • گه کشتن بود در پيش خوبان رونق عاشق
    به گاه جانفروشي گرمي بازار پروانه
  • فروغ روي تو تيزست، زلف بر لب نوش
    ز آفتاب نهد آن شراب در سايه
  • کنون چو باد بيايد پيش از صبح
    به گلشني که درو باشد آب در سايه
  • به بانگ چنگ مگر ساقيم کند بيدار
    چو خفته باشم مست و خراب در سايه
  • به بوستان منم امروز مجلسي و گلي
    روانه کرده ميي چون گلاب در سايه
  • هواي گرم و تو نازک، برون مرو، جانا
    بنوش با من ميهاي ناب در سايه
  • رفته از ديده در جگر تيرت
    وز ره دل به جان گذر کرده
  • خاکي بي آبرويي در هوا
    آتشين آهي ز کار افتاده اي
  • دردنوشي، جانفروشي در خروش
    بيکسي بي کار و بار افتاده اي
  • پاي در گل، دست بر دل، سر به پيش
    رفته عزت، سخت خوار افتاده اي
  • در صدف چون رشته دندان او
    لؤلؤي خوشاب هرگز ديده اي
  • در غمش خسرو چو چشم خونفشان
    چشمه خوناب هرگز ديده اي