نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان امير خسرو
پناه سوزش بيچارگان شده زلفت
که
در
کناره خورشيد تکيه جا کرده
ز بيم آنکه رسد چشم آفتاب به تو
ببست ابر به هر لحظه
در
هوا پرده
در
آفتاب مرو ماه من که نآرد تاب
رخت که مي شود از ماهتاب پژمرده
بدان که من ز شبيخون هجر جان نبرم
چنين که صبر من آواره گشت
در
پرده
غرق خونم که مي خلد هر دم
در
دلم خار خار ديرينه
بينمت يک شبي به خانه خويش
چو مهي سر به عقده
در
کرده
گر به زلف تو چشم بگشايم
موي
در
مو نظر شود بسته
گر ز جورت به چرخ ناله کنم
چرخ را هفت
در
شود بسته
از آن روي و موي دلاويز تست
دلم
در
شب و روز آويخته
در
اوصاف خود عقل را ره مده
بهشت برين را به ابله مده
رقيب ار کشد خسرو خسته را
زبان را
در
آن رخصت «نه » مده
اي گل که چنين
در
بغلت تنگ گرفته
کز خون دلت پيرهنت رنگ گرفته
زاري خسرو مجو
در
سينه هاي بي خبر
ناله مرغ اسير از بلبل بستان مخواه
گه کشتن بود
در
پيش خوبان رونق عاشق
به گاه جانفروشي گرمي بازار پروانه
فروغ روي تو تيزست، زلف بر لب نوش
ز آفتاب نهد آن شراب
در
سايه
کنون چو باد بيايد پيش از صبح
به گلشني که درو باشد آب
در
سايه
به بانگ چنگ مگر ساقيم کند بيدار
چو خفته باشم مست و خراب
در
سايه
به بوستان منم امروز مجلسي و گلي
روانه کرده ميي چون گلاب
در
سايه
هواي گرم و تو نازک، برون مرو، جانا
بنوش با من ميهاي ناب
در
سايه
رفته از ديده
در
جگر تيرت
وز ره دل به جان گذر کرده
خاکي بي آبرويي
در
هوا
آتشين آهي ز کار افتاده اي
دردنوشي، جانفروشي
در
خروش
بيکسي بي کار و بار افتاده اي
پاي
در
گل، دست بر دل، سر به پيش
رفته عزت، سخت خوار افتاده اي
در
صدف چون رشته دندان او
لؤلؤي خوشاب هرگز ديده اي
در
غمش خسرو چو چشم خونفشان
چشمه خوناب هرگز ديده اي
صفحه قبل
1
...
1484
1485
1486
1487
1488
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن