167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان امير خسرو

  • چاره بيچارگان چون در لب شيرين تست
    دامنت خواهم گرفت، اي صنم، ناچار باز
  • در فراقش رود خون از ديده مي بارم هنوز
    وان زدلگرمي نگويد ترک آزارم هنوز
  • هر خيالي که ز خورشيد در آب افتاده ست
    پيش رخسار تو لرزنده جواب است امروز
  • دل ز تن بردي و در جاني هنوز
    دردها دادي و درماني هنوز
  • خون کس يارب نگيرد دامنت
    گر چه در خون ناپشيماني هنوز
  • عالم تمام پر ز شهيدان خفته گشت
    ترک مرا خدنگ بلا در کمان هنوز
  • افتادگان راه توييم از سر نياز
    دستي بگير و در قدمت سر ز ما بباز
  • از ما چه احتراز نمودي که در جهان
    هرگز نکرد شمع ز پروانه احتراز
  • گر تو نماز جانب محراب مي کني
    ما مي کنيم در خم ابروي تو نماز
  • خيال دوست به چشم من اندر آمد باز
    هواي عشق دگر باره در سر آمد باز
  • جز آب ديده نشويد غبار سينه، کنون
    که خيل غمزه به صحراي دل در آمد باز
  • چو رفت توبه ام، ار صاف نيست، درد سياه
    بيار و در کله صوفيانه من ريز
  • اي که عيبم همي کني در عشق
    يک نظر بر جمال او انداز
  • عشق در هر دلي فرو نايد
    زانکه هر سينه نيست محرم راز
  • من ازين در کجا توانم رفت؟
    مرغ پر بسته کي کند پرواز
  • شب زلف تو شد نشانه روز
    در کن آن شب از کرانه روز
  • بالش سلطان گل در بارجاي شاخ بين
    کو ز بهر بار دادن چتر سلطان کرده باز
  • در صفات کمال هستي تو
    عقل مست است و ناطقه اخرس
  • تعالي الله، چه دولت داشتم دوش
    که بود آن بخت بيدارم در آغوش
  • چو در گرد سر خود گشتنم داد
    ز شادي پاي خود کردم فراموش
  • خيالت داند و چشم من و غم
    که هر شب در چه کارم با دل خويش؟
  • مرا در اولين منزل ره افتاد
    ترا خوش باد راه و منزل خويش
  • کم از جولاني آخر در ره ما؟
    چه خسرو خاک کرد آب و گل خويش
  • شدم در کندن جان نيم کشته
    ز چشم نيم مست و نيم نازش
  • به من بخشيد اجلهاي خود، اي خلق
    که ميرم هر زمان در پيش بازش