نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
حديقة الحقيقة و شريعة الطريقة سنايي
هر که از حق به سوي او نظريست
در
دل او ز مهر تو اثريست
هم درخت وفا از او پربار
هم زبان ثنا ازو
در
کار
در
دعا دست دل چو برگيرد
چرخ چتر رضا بر سر گيرد
خلق او همچو زهره قائد دين
ذهن او
در
سخن عطارد دين
مرده دل مانده بود از پي آز
جان چو
در
دل نشست گاه نياز
غم گريزد چو او شود خندان
به تک پاي و جامه
در
دندان
حلقه
در
گوش کردم مردم چشم
پيش آن طاق و ابرو و خم چشم
در
صلابت چو عمري دگرست
مر سر علم را سري دگرست
عجز پيش آورم من از کارش
باد يزدان به حکم
در
يارش
عالم آراسته به دولت و داد
گشته معدوم
در
عدم بيداد
چون حوالت کنم گنه به قضا
گفته
در
نامه کفر لايرضي
هر کسي از بد آنچه بتواند
با کسان
در
جهان همي راند
خواجه
در
خواب غفلتي پيوست
روز محشر ترا که گيرد دست
گفته باشد خداي را ظالم
که نباشد به کار
در
عالم
در
شبي باش تا سپيده بام
خواب و يقظت بدان ز ناس نيام
همه
در
بند لقمه اند و جماع
همه را خون حلال بر اجماع
در
مدينه ز روضه سر بردار
تا ببيني که کيست بر سر دار
ديد چشمم به خواب
در
يک
که ز گفتارها ببستم لب
در
تو رشدي همي نمي بينم
ورنه من صبح صادق دينم
در
ره دين برو رياضت کن
وز چنين راه بد طهارت کن
کرد هر کس به مرد دين ابرام
تا بر مير
در
شود به سلام
گفت زاهد نيم خطا گفتي
نيست
در
طبع من چنين زفتي
مر مرا جمله
در
کنار نهاد
يک زمان دنيي ام نيامد ياد
که بدين قدر تو ز خرسندي
به اماني بمانده
در
بندي
آن شنيدي که
در
حد مرداشت
بود مردي گداي و گاوي داشت
شاه را مدحت امير برند
مير را
در
علو به تير برند
بر اسکاف و درزي و خفاف
زده
در
شاعري هزاران لاف
همگان مدح ناسزا گفته
خزف و
در
به يک نمک سفته
خلق از ايشان هميشه
در
رنجند
همچو سيم سياه ده پنجند
مگس و گزدمند مردم دون
نيشي اندر دهان يکي
در
کون
روي چون ابر از آن دژم دارند
که چو ابر آب
در
شکم دارند
چون مگس روي بهر نان شويند
در
چو گربه براي خوان جويند
آمد از چنگشان ز سبلت حيز
در
تظلم ميان درکه تيز
آن نترس خداي ترس خودست
تن که
در
طمع نيک و ترس بدست
از کسي
در
جهان خاموشي
نشنود جز به گوش بي گوشي
در
ضياع و عقار خويشان را
بشناسي چو گرگ ميشان را
همه لرزنده
در
عنا و عذاب
چون زر و سيم سفله بر سيماب
آشکارا چو گربه بر سر خوان
زير برتر چو موش
در
انبان
گر دو نيمه کني برو سيمت
ور نه
در
دم کند به دو نيمت
هم ز ده سالگي گرد
در
سر
شوهر و مال و چيز و زر و گهر
جامه بر تن درد همي به ستيز
مانده
در
انتظار مال و جهيز
ور کني
در
جهيز او تأخير
همه توفير تو شود تقصير
گه و بيگه درآيد از
در
تو
کام و ناکام گشته همسر تو
سال و مه گادن به زر کند او
چون نماند درم به
در
کند او
آنکه عم تو و آنکه خال تواند
همه
در
قصد خون و مال تواند
نشنيدي که راند
در
امثال
رو تو عم غم شمار و خال وبال
موش کز دشت
در
دکان افتد
به که خويشيت با عوان افتد
چون نشيند عوان به خر پشته
چه تو
در
پيش او چه خر کشته
که نبيني به حرمت و صولت
يک ز نخ زن چو من
در
اين دولت
ديو
در
مشک او دميده فره
تا ز خود سوي خود شده فربه
صفحه قبل
1
...
1254
1255
1256
1257
1258
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن