167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • تا دل از ياد تو مي در ساغر انديشه داشت
    هر حبابي را که مي ديدم پري در شيشه داشت
  • چون نگردد صولت عشق از جنون من زياد؟
    در کدامين عهد شيري اين چنين در بيشه داشت؟
  • کي کند در منتهاي حسن، زير پا نگاه؟
    آن که در طفلي ز تمکين ذوق گل چيدن نداشت
  • هر که بيخود شد، قدم در آستان دل گذاشت
    هر که دست افشاند بر جان، پاي در منزل گذاشت
  • در کهنسالي جوان شد هر که ترک مي نکرد
    در جواني پير شد هر کس که از صهبا گذشت
  • در دل فولاد، جوهر موي آتش ديده شد
    تا خيال خون گرمم تيغ را در دل گذشت
  • مد عمر من چو ني در ناله و زاري گذشت
    از تهي مغزي حياتم در سبکساري گذشت
  • هر چه از عمر گرامي صرف در غفلت شود
    مي توان يک صبحدم در ملک استغفار يافت
  • هر که خود را يافت، دولت در کنار خويش يافت
    حاصل روي زمين را در غبار خويش يافت
  • لفظ معني شد، در آن تنگ دهن مأوا نيافت
    خرده گل آب شد، در غنچه او جا نيافت
  • وحشت من از گرانجانان تن پرور بجاست
    چون به پاي خود توان در زندگي در گور رفت؟
  • ذره اي از آفتاب عشق در آفاق نيست
    اين شرر را کوهکن در سنگ پنهان کرد و رفت
  • اينقدر تمهيد در تسخير ما در کار نيست
    از نگاهي مي توان از دست ما دل را گرفت
  • در طلب سستي مکن صائب که از صدق طلب
    دست من در آستين دامان منزل را گرفت
  • رخنه چون در ملک افزون شد گرفتن مشکل است
    عافيت جا در دل صد چاک نتواند گرفت
  • اعتمادي نيست بر گردون و صلح و جنگ او
    تيغ در دستي و در دستي سپر بايد گرفت
  • اين قدر تدبير در تسخير ما در کار نيست
    مرغ نوپرواز ما را مي توان غافل گرفت
  • شرم اگر بيرون در مي بود و مي در اندرون
    صحبت ما و تو امشب رنگ ديگر مي گرفت
  • در چنين وقتي که ما از خويش بيرون رفته ايم
    گر درآيي از در صلح و صفا وقت است وقت
  • همچو اوراق خزان هر ورقش در جايي است
    گر به ظاهر دل صد پاره ما در بر ماست
  • کار دنياي تو گر در گره افتد خوش باش
    چه به جز زهر فنا در گره عقربهاست؟
  • مهر و مه نور دهد تا نظر ما بيناست
    چرخ در گرد بود تا سر ما در گردست
  • خواجه بيتاب در اظهار زر و مال خودست
    نعل طاوس در آتش ز پر و بال خودست
  • عشق بالاتر از آن است که در وصف آيد
    چرخ کبکي است که در پنجه اين شهبازست
  • پيش جمعي که ز باريک خيالان شده اند
    در جهان نوشي اگر هست، نهان در نيش است