167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

فراقنامه ساوجي

  • ز ليلي مرا آرزو هجر بود
    در عشق بر من ز هجران گشود
  • چرا خفته اي خيز کاري بساز
    که خود در پي تست خوابي دراز
  • چنان زي که در راحت آباد جان
    بر آسائي از زحمت آن جهان
  • الهي به خاصان درگاه تو،
    تن و جان فدا کرده در راه تو،
  • جمشيد و خورشيد ساوجي

  • تو ما را وارهان از مائي خويش
    که غير از ما حجابي نيست در پيش
  • زر کان مرا پاک و عيان کن
    به نام شاه در عالم روان کن
  • به لطف از سايه خويش آفريده
    جهان در سايه او آرميده
  • همان ران بر دل و دست و زبانش
    که باشد سود در هر دو جهانش
  • به نيکان ملک او معمور مي دار
    بدان را از در او دور مي دار
  • به قدرت راست کرد اين خانه گل
    سه حاکم را در آنجا ساخت منزل
  • خرد را کو دماغي داشت در سر
    ازين هر دو مقامي داد برتر
  • شکر را در ميان ني نهان کرد
    به چندينش قلم شرح و بيان کرد
  • به کرمي داد از ابريشم کناغي
    به کرمي مي دهد در شب چراغي
  • به موشان جبه سنجاب بخشد
    کولها در پلنگ و شير پوشد
  • صفات او ز کيف و کم فزونست
    ز هر چه آن در درون آمد برونست
  • اي در هواي معرفت قدرتت چو باز
    سيمرغ چشم بازو خرد چشم دوخته
  • در شهپر جلال تو ارباب بال را
    پرهاي فکر ريخته و بال سوخته
  • ز فتح مقدمش در طاق کسري
    بسي کسر آمده وانگه چو کسري
  • کسي کو داشت در تن گوهر بد
    چو تيغ انصاف او برگردنش زد
  • کجا برد براق او منازل
    خر عيسي فتد با بار در گل
  • گهي سر در گليم فقر برده
    گهي اين اطلس خضرا سپرده
  • در آن شب کز سراي ام هاني
    روان شد سوي قصر لامکاني
  • چو تيره غمزه در يک طرفة العين
    رسيد از خوابگه تا قاب قوسين
  • ملايک پرده ها را برگرفته
    نبي را صحبتي خوش در گرفته
  • گاه بر بالاي گردوني و گه در زير چرخ
    آفتاب عالم افروزي و ابرت سايه بان
  • جاي نعلين نبي بر طور در صف نعال
    بود چون کار نبوت بد بدست ديگران
  • ز ياجوج ستم گشته است آزاد
    که تيغش در ميان سديست پولاد
  • ظفر در آب تيغش غوطه خورده
    سر بدخواه آب تيغ برده
  • شاهي که در بسيط زمين حکم نافذش
    جذر اصم ز صخره صما شنيده اند
  • انجم نديده اند در آفاق ثانيش
    ور ز آنکه ديده اند، يکي را دو ديده اند
  • آن سايه عنايت يزدان که وحش و طير
    در سايه عنايت او آرميده اند
  • در آفتاب گردش ازين سايه کي فتاد
    تا سايبان سبز فلک گستريده اند
  • ماران رمح سينه اعدا ز دست او
    سوراخ کرده اند و بدو در خزيده اند
  • کس نيارست کرد در عالم
    دو زباني و سرکشي با شاه
  • در آن انديشه مه بگداخت تن را
    که بندد بر سمندش خويشتن را
  • کي شودش همعنان خيل ملک چون نداشت
    پايه پهلو زدن ماه نوش در رکاب
  • در عجبم تا چرا کرد به دوران تو
    صدمه باران و باد گنبد گل را خراب
  • فتنه بيدار را عدل تو در خواب کرد
    فتنه نبيند دگر چشم جهان جز به خواب
  • خورشيدت از شمار غلامان درگه است
    بر در ترا غلام چنين صد هزار باد
  • گر ماه برخلاف مرادت کند مدار
    چون دست زهره پاي قمر در نگار باد
  • ماه قدح چو دور کند در سراي عيش
    ناهيد خوش سراي ترا پرده دار باد
  • چو لعل يار در الفاظ رنگين
    معاني خوش و باريک شيرين
  • مرا گفت اي سخنگوي گهر سنج
    چه پنهان کرده اي در کنج دل گنج؟
  • درين قرابه هاي سبز زرکار
    نظامي را سيه شد در شهوار
  • ز عين طبع صافي کن روان بحر
    درآور هر زمان بحري در آن بحر
  • ز هر جنسي حکايت در هم آميز
    ز هر نوعي غزلهايي نو انگيز
  • ز ششتر تا به شام اندر شکر گير
    ز عمان تا بدخشان در گهر گير
  • دل من در حجاب حجره فکر
    نمي کرد آرزو جز شاهد بکر
  • کنون خواهم حديث آغاز کردن
    در گنج سخن را باز کردن
  • به عهدش کس نبودي در همه چين
    جگر خونين بجز آهوي مشکين