167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان خواجوي کرماني

  • عار باشد در طريق عشق بيم از فخر و عار
    ننگ باشد در ره مشتاق ترس از ننگ و نام
  • بسکه آتش در جهان افکنده ام از سوز عشق
    آسماني در هوا از دود دل افزوده ام
  • دوش هندوي تو در روي تو روشن مي گفت
    که مرا بيش مسوزان که قوي در تابم
  • چرخ بد مهرش کنون کز من به دستان در ربود
    گوئيا در خواب مي بينم که ياري داشتم
  • اشکست که مي گردد در کوي تو همرازم
    و آهست که مي آيد در عشق تو دمسازم
  • هر دم که روان گردي جان در رهت افشانم
    وان لحظه که باز آئي سر در قدمت بازم
  • چه در گلخن فرود آيم که در گلشن بود جايم
    درين بوم از چه رو پايم که باز دست سلطانم
  • منم هم چشم و هم طوفان که طوفانست در چشمم
    منم هم جان و هم جانان که جانانست در جانم
  • مدام آن نرگس سرمست را در خواب مي بينم
    عجب مستيست کش پيوسته در محراب مي بينيم
  • برين در پاي برجا باش اگر دستت دهد خواجو
    که من کلي فتح خويش در اين باب مي بينم
  • ز عشق روي تو سر در جهان نهم روزي
    ولي ز عشق رخت در جهان نمي بينم
  • با لعل او ز جوهر جان در گذشته ايم
    با قامتش ز سرو روان در گذشته ايم
  • سر ما دار که سر در قدمت باخته ايم
    دست ما گير که در پاي تو پست آمده ايم
  • تا چه صيديم که در چنگ پلنگ افتاديم
    يا چه کبکيم که در چنگل باز آمده ايم
  • با جوانان بر در ميخانه مست افتاده ايم
    وز فغان پير مغان را در عذاب افکنده ايم
  • پشت بردنيي و دين کرده و جان در سر دل
    روي در باديه عشق نهاديم و شديم
  • مگو از دنيي و عقبي اگر در راه عشق آئي
    که مکروهست با اصنام رو در کعبه آوردن
  • اي چو تن منت ميان بلکه در آن ميان گمان
    وي چو دل منت دهان بلکه در آن دهان سخن
  • در آن حضرت که باد صبح گردش در نمي يابد
    دمادم قاصدي بايد ز خون دل روان کردن
  • شبان تيره از مهرش نبينم در مه و پروين
    که شرط دوستي نبود نظر در اين و آن کردن
  • کمر موي ميانش را چنان در حلقه آوردست
    که از دقت نمي يارم نظر در آن ميان کردن
  • در آن معرض که جان بازان بکوي عشق در تازند
    اگر جانان دلش خواهد چه باشد ترک جان کردن
  • رويت از زلف سيه چون روز روشن در طلوع
    جسمت اندر پيرهن چون جان شيرين در بدن
  • ار چه در تابست زلفش کاين تطاول مي کند
    گوئيا جور و جفا شرطست در ميثاق او
  • گفتمش کي موي او در شانه ما اوفتد
    گفت بي او نيست يک مو در دو عالم شانه کو