167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان عرفي شيرازي

  • برافروز آتشي در سينه من
    که سوزد راحت ديرينه من
  • کليد گنج معني ده بدستم
    وگرنه مستم اينک در شکستم
  • در يکدانه گر کمتر فشانم
    بده گنجي کزان به برفشانم
  • که در صهبا زبدمستان نهفتن
    جواهر از تهي دستان نهفتن
  • نواي عندليب نيست هيهات
    مسنج اين نغمه در باغ مناجات
  • چگويم کاورم در گنجه شيراز
    ترا بنمايم آن گنجينه راز
  • عبير امروز در جيبم نگنجد
    وگر گنجد نسيم گل برنجد
  • دوانيدند گلگون پيش راهش
    نديدند آشنايي در نگاهش
  • وگر از بيستون پيغام آيد
    نشيند تا اجابت در گشايد
  • صنم ميرفت و گلهاي بهاري
    ز مرغان چمن در شرمساري
  • هواي بيستونش در سر افتاد
    بتکليف آمدش اميد فرهاد
  • زلفت بجهان فکنده آشوب
    در ديده فتنه خواب بشکست
  • پيغام وصال در دماغم
    صد شيشه پرگلاب بشکست
  • گفتي که دلت شکسته کيست
    در زير لبم جوآب بشکست
  • گفتم نکنم زکين فراموش
    در حشر مکن همين فراموش
  • از بيم شکوه بر زبانم
    چون گريه در آستين فراموش
  • تقصير نکرده در هلاکم
    با غمزه چرا عتاب داري
  • آشوب قيامتش غباريست
    اين فتنه که در رکاب داري
  • در دعوي فتنه گاه مستي
    صد عربده با شراب داري
  • در سينه گرم هرکه بينم
    آتشکده خراب داري
  • اخلاق الاشراف عبيد زاکاني

  • مامول اين ضعيف در سعي اين مختصر آنکه:
  • به هر کجا که در آيد يقين کمان برخاست
  • مرد بايد که در کشاکش دهر
    سنگ زيرين آسيا باشد،
  • گر ترا در بهشت باشد جاي
    ديگران دوزخ اختيار کنند،
  • کليله و دمنه

  • ... دراز با هراس تمام در نبشتن آن مشغول گردانيد ، و مال بسيار در آن ...