167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ليلي و مجنون نظامي

  • زاين پيشترم گزافکاري
    در سينه چنان نشاند خاري
  • در شيوه عشق هست چالاک
    کز هيچ کسي نيايدش باک
  • اي چشمه خضر در سياهي
    پروانه شمع صبحگاهي
  • اي دل به وفاي من نهاده
    در معرض گفتگو فتاده
  • اي در کنف دگر خزيده
    جفتي به مراد خود گزيده
  • يک نعل بر ابريشم ندادي
    صد نعل در آتشم نهادي
  • اين است که عهد من شکستي؟
    در عهده ديگري نشستي
  • در عشق تو چون موافقي نيست
    اين سلطنتست عاشقي نيست
  • بگشاده خزينه وز حصارش
    افتاده به در خزينه دارش
  • وز حلقه زلف پر شکنجت
    در دامن اژدهاست گنجت
  • اندوه گل نچيده مي داشت
    پاس در ناخريده مي داشت
  • عشقي که دل اينچنين نورزد
    در مذهب عشق جو نيرزد
  • يک روز نشست بر نجيبي
    شد در طلب چنان غريبي
  • پندار در او نظاره کردم
    پوشيدم و باز پاره کردم
  • چندانکه در او نمود ناله
    زان سفره نخورد يک نواله
  • در ناي گلوم نان نگنجد
    گر زانکه فرو برم برنجد
  • کز خوردن دانهاي ايام
    بس مرغ که اوفتاد در دام
  • هر کوچو تو قانع گياهست
    در عالم خويش پادشاهست
  • از خلق جهان گرفته دوري
    در ساخته با چنين صبوري
  • حاجب ز غرور پادشائي
    گفتش که در اين بلا چرائي
  • وانگاه گرفت گريه در پيش
    پرسيد ز حال مادر خويش
  • دلتنگ چه دستگاه يارش
    در بسته تر از حساب کارش
  • در حلقه رشته گره مند
    زنداني بند گشته بي بند
  • شويش همه روزه داشتي پاس
    پيرامن در شکستي الماس
  • تا نگريزد شبي چو مستان
    در رخنه دير بت پرستان