نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان خواجوي کرماني
چون ز آب ديده ناقه ما
در
وحل بماند
با ما بگو که مرحله کاروان کجاست
در
وادي فراق بجز چشمهاي ما
روشن بگو که چشمه آب روان کجاست
هر چند که
در
دم نشود قابل درمان
درد من از آنست که درمان من آنجاست
زمزم از خجلت الفاظ تو غرق عرقست
مروه از پرتو انوار تو
در
عين صفاست
هر که او مشتريت گشت زهي طالع سعد
وانک
در
مهر تو چون ماه بيفزود بکاست
سوداي دل سوخته لاله سيراب
در
فصل بهار از دم مشکين سمن خاست
هر چند که
در
شهر دل تنگ فراخست
دل تنگيم از دوري آن تنگ دهن خاست
نرگس مست تو چون فتنه ازو بيدارست
همچو بخت من دل سوخته
در
خواب چراست
مگر از خط سياه تو غباري دارد
ورنه هندوي رسن باز تو
در
تاب چراست
چون قد سرو خرام تو بگويم سخني
در
چمن سرو ببالاي تو مي ماند راست
گر چه
در
پرورش نطفه خاک
بوي زلفت مدد باد صباست
با تو نقشي که
در
تصور ماست
بزبان قلم نيايد راست
ماه تا آفتاب روي تو ديد
اثر مهر
در
رخش پيداست
در
چمن ذکر نارون مي رفت
قامتت گفت بر کشيده ماست
طائر طوريم و خاک آستانت طور ماست
پرتو نور تجلي
در
دل پر نور ماست
عاقبت غيبت گزيند هر که آيد
در
نظر
وانک او غايب نگردد از نظر منظور ماست
ايکه جمالت ز بهشت آيتيست
آيت سوداي تو
در
شان ماست
تا دل ما
در
غم چوگان تست
هر دو جهان عرصه ميدان ماست
گر چه ز اهل زمانه شاد نئيم
شادي آنک
در
زمانه ماست
طاق پيروزه که خلوتگه قطب فلکست
کمترين زاويه ئي بر
در
کاشانه ماست
تا کي زنيد تيغ جفا بر شکستگان
سهلست اگر بقاي شما
در
فناي ماست
آن کاشناي تست غريبست
در
جهان
وان کو غريب گشت ز خويش آشناي ماست
آن اطلس سيه که شب تار نام اوست
تاري ز پرده
در
خلوتسراي ماست
جائي سراي تست که جاي سراي نيست
وانگه
در
سراي تو خلوتسراي ماست
دست
در
دامن رندان قلندر زده ايم
زانک رندي و قلندر صفتي پيشه ماست
هر که
در
صبحت آن شاخ صنوبر بنشست
همچوباد سحري از سر بستان برخاست
هر چه
در
عالم تحقيق صفاتش خوانند
چو نکو درنگري آينه ذات خداست
گر چه صورت نتوان بست که جان را نقشيست
نقش جانست که
در
آينه دل پيداست
نتوان
در
خم ابروي سياهش پيوست
آنک پيوند من سوخته بگسيخته است
تا زدي
در
دل من خيمه باقبال غمت
شادي از جان من غمزده بگريخته است
حيرت اندر خامه نقاش بيچونست کو
راستي
در
نقش رويت داد خوبي داده است
کند بسنبل گردنکشت زمانه خطاب
که خادمي تو
در
شان عنبرآمده است
بيا بديده خواجو نگر که خط سياه
بگرد روي چو ماهت چه
در
خور آمده است
مرا غيرت آيد که مکتوب تو
چنين
در
حديث تو پيچيده است
از آن از لب خويشتن
در
خطم
که خطت بحکم که بوسيده است
چو نام تو
در
نامه بيند دبير
بچشم بصيرت ترا ديده است
دلا
در
عاشقي محرم چه جوئي
که پيش عاشقان محرم حجابست
به خون
در
کعبه بايد غسل کردن
که آب چشمه زمزم حجابست
ز يم حاصل نگردد گوهر عشق
که
در
راه حقيقت يم حجابست
اگر داري سري بگذر ز سامان
که
در
اين ره سر و سامان حجابست
بحاجب چون توان محجوب گشتن
که حاجب بر
در
سلطان حجابست
بحکمت ملک يونان کي توان يافت
که حکمت
در
ره يونان حجابست
بايمان کفر باشد باز ماندن
ز ايمان
در
گذر کايمان حجابست
رخش با آب و آتش
در
نقابست
لبش با آتش اندر عين آبست
ز چشمش فتنه بيدارست و چشمش
چو بختم روز و شب
در
عين خوابست
عقيق اشک من
در
جام ياقوت
شراب لعل يا لعل مذابست
تن خواجو نگر
در
مهر رويت
که چون تار قصب بر ماهتابست
سرمست مي عشق تو
در
جنت و دوزخ
از نار و نعيم ايمن و فارغ زعذابست
با روي بتان کعبه دل دير مغانست
در
دير مغان زمزم جان جام شرابست
دست از فلک سفله فرو شوي چو خواجو
کاين نيل روان
در
ره تحقيق سرابست
صفحه قبل
1
...
1058
1059
1060
1061
1062
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن