نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان خاقاني
بوي دارو شنوم روي بگردانم ازو
هر زمان شربت نو
در
مفزائيد همه
چون صراحي به فواق آمده خون
در
دهنم
ز آن شما زهرکش جام بلائيد همه
من کنون روزه جاويد گرفتم ز جهان
گر شما
در
هوس عيد بقائيد همه
پيش تابوت من آئيد برون ندبه کنان
در
سه دست از دو زبانم بستائيد همه
بدرود اي پدر و مادرم، از من بدرود
که شدم فاني و
در
دام فنائيد همه
اثر عود صليب و خط ترساست خطا
ور مسيحيد که
در
عين خطائيد همه
رشته تب ز گرهتان رشته جان
باز نگشاد که
در
بند هوائيد همه
مرگ اگر پشه و مور است ازو
در
فزعيد
گرچه پيل دژم و شير وغائيد همه
ببين بر روزن چشمم عروس روز نظاره
که بيند بچگان ديده را
در
رقص مهماني
هنوز اسفنديار من نرفت از هفت خوان بيرون
هنوزش
در
دژ روئين عروسانند زنداني
يهود آسا غياري دوز بر کتف مسلمانان
اگرشان بر
در
اغيار دين بيني به درباني
ز ديوان ازل منشور کاول
در
ميان آمد
اميري جمله را دادند وسلطاني به خاقاني
چو آواز وفات ناصر الدين
در
عراق آمد
من و خاک عراق آشفته گشتيم از پريشاني
چون ز دهان بلبله
در
گلوي قدح چکد
عطسه عنبرين دهد مغز چمانه از تري
رفت قنينه
در
فواق، از چه ز امتلاي خون
راست چو پشت نيشتر خون چکدش معصفري
تيغ فراسياب چه؟ خون سياوشان کدام؟
در
قدح گلين نگر، عکس گلاب عبهري
گر ز حجاز کعبه را رخصت آمدن بود
در
حرم خدايگان کعبه کند مجاوري
قعده نقره خنگ روز آمده
در
جنيبتش
ادهم شب فکنده سم، کندرو از مشمري
هيکل خاک را ز نور حرز نويسد آسمان
در
حرکات از آن کند، جدول جوي مسطري
تخت تو
در
مربعي، عرشي و کعبه اي کند
شاه مثلثي از آن کاختر چرخ اخضري
کرده به صدر کعبه
در
، بهر مشام عرشيان
خاک درت مثلثي، دخمه چرخ اخضري
ور به مدينة السلام آوري از عراق رخ
دجله
در
آتشين عرق خون شود از مبتري
در
عقبات راه دين، بهر عقوبت غزان
تيغ تو دوزخي کند، آب سنانت آذري
در
ده از آن چکيده خون ز آبله تن رزان
کآبله رخ فلک، برد عروس خاوري
دختر آفتاب ده
در
تتق سپهر گون
گشته به زهره فلک حامله هم به دختري
بربط اعجمي صفت هشت زبانش
در
دهان
از سر زخمه ترجمان کرده به تازي و دري
در
عرفات بختيان باديه کرده پي سپر
ما و تو بسپريم هم باديه قلندري
در
عرفات عاشقان بختي بي خبر توئي
کز همه بارکش تري وز همه بي خبرتري
خاطر خاقاني از آن کعبه شناس شد که او
در
حرم خدايگان کرده به جان مجاوري
چون به دهان شير
در
، خشم پلنگي آورد
روي زمين شود ز تف، پشت پلنگ بربري
از سر خوشه ناگهش داس شکست
در
گلو
کرد رگ گلوش راهر سر داس نشتري
سيب چو مجمري ز زر خرده عود
در
ميان
کرده براي مجمرش نار کفيده اخگري
در
بر بيد بن نگر، لشکر مور صف زده
گرد لواي سام بين موکب حام لشکري
گرچه درخت ريخت زر، ورچه هوا فشاند
در
هم نرسد به جودشان با کف شه برابري
اي به حسام نيلگون يافته ملک يوسفي
بر
در
مصر وقاهره کوفته کوس قاهري
در
همه طبله فلک پيلور زمانه را
نيست به بخت خصم تو داروي درد مدبري
پاسخ او به ياسجي باز دهي که
در
ظفر
ناصر رايت حقي، ناسخ آيت شري
ترکان غمزه او چون درکشند ياسج
در
هر دلي که جويي پيکان تازه بيني
گر
در
ره عراقت دردي گذشت بر دل
ز اقبال شاه شروان درمان تازه بيني
چون ز آستان سلطان باز آمدي ممکن
در
بارگاه خاقان امکان تازه بيني
او جان عالم آمد
در
صحن عالم جان
چوگان و گوي او را ميدان تازه بيني
خواهد سپهر کاندم خورشي گوي گردد
چون
در
کفش هلالي چوگان تازه بيني
در
خطبه شاه کيهان خوانيش گر بجويي
بر تخت طاقديسش کيهان تازه بيني
ملکش بخلد ماند
در
هشت خلد ملکش
از ذات شهرياري رضوان تازه بيني
طفلي است شيرخواره بختش که
در
لب او
ناهيد را به هر دم پستان تازه بيني
شرح مناقبش را باد آسمان صحيفه
تا
در
کف عطارد ديوان تازه بيني
بادش کمال دولت تا هردم از کمالش
در
ملک آل سامان، سامان تازه بيني
بشکست نفس
در
گلوي بلبله، بس گفت
اي عقل چه درد سري ، اي مي چه دوائي
از پيکر گاو آيد
در
کالبد مرغ
جان پريان، کز تن خم يافت رهائي
در
کاسه سر ديگ هوس پختن تو چند
هين باده خام آر و مکن خام درائي
صفحه قبل
1
...
1040
1041
1042
1043
1044
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن