نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان خاقاني
جان خاک نعل مرکبت وز آب طوق غبغبت
در
آتش موسي لبت، باد مسيحا داشته
خاقان اکبر کز دها بگشاد نيلي پرده ها
ديد آتشين هفت اژدها
در
پرده ماوا داشته
خط کفش حرز شفا، تيغش
در
او عين الصفا
چون نور مهر مصطفي جان بحيرا داشته
باد سليمان
در
برش و زنار موسي منظرش
طير است گوئي پيکرش، طور است مانا داشته
صبح خيزان بين قيامت
در
جهان انگيخته
نعره هاشان نفخ صور از هر دهان انگيخته
عاريت برده ز کام روزه داران بوي مشک
در
لب خم کرده و زخم ضيمران انگيخته
در
وداع روزه گلگون مي کشيده تا ز خاک
جرعه چون اشک وداع گلستان انگيخته
کرده سي روزه قضاي عشرت اندر يک صبوح
و آتشي ز آب صبوحي
در
جهان انگيخته
شاهدان آب دندان آمده
در
کار آب
فتنه را از خواب خوش دندان کنان انگيخته
کشتي زرين به کف درياي ياقوتين
در
او
وز حباب گنبد آسا بادبان انگيخته
بربطي چون دايگان و طفل نالان
در
کنار
طفل را از خواب دست دايگان انگيخته
دف هلالي بدر شکل و
در
شکارستان او
از حمل تا ثور و جديش کاروان انگيخته
زخمه گشتاسب
در
کين سياوش نقش سحر
پيش تخت شاه کيخسرو مکان انگيخته
راوي خاقاني از آهنگ
در
ديوان سمع
نقش نام بوالمظفر اخستان انگيخته
شب گوزن افکنده گويي شاخش اينک
در
هوا
خونش از نيلوفر چرخ ارغوان انگيخته
در
بره مريخ گرزگاو افريدون به دست
وز مجره شب درفش کاويان انگيخته
بخت بر زرهاي انجم
در
ترازوي فلک
نقش نام اخستان کامران انگيخته
اين تويي کز غمزه غوغا
در
جهان انگيخته
نيزه بالا خون بدان مشکين سنان انگيخته
ذاتش از نور نخستين است و چون صور پسين
صورت انصاف
در
آخر زمان انگيخته
در
يد بيضاش ثعبان از کمند خيزران
خصم را ضيق النفس زان خيزران انگيخته
حاسدش
در
حسرت اقبال و با کام دلش
صدمه ادبار خسف از خان و مان انگيخته
هر يکي اسفندياري
در
دژ روئين درع
از سر دريا غبار هفت خوان انگيخته
بابک از تيغ و خليفه از سنان
در
کارزار
جوش جيش از اردشير بابکان انگيخته
برکشيده تيغ اسد چون افتاب اندر اسد
در
تموز از آه خصمان مهرگان انگيخته
در
جزيره رانده يک دريا ز خون روسيان
موج از آن درياي خون کوه کلان انگيخته
رايت شاه اخستان کانا فتحنا يار اوست
در
جهان آوازه شادي رسان انگيخته
بربط چو عذرا مريمي کابستني دارد همي
وز درد زادن هر دمي
در
ناله زار آمده
راز سليماني شنو زان مرغ روحاني شنو
اشعار خاقاني شنو چون
در
شهوار آمده
صف هاي مرغان کن نگه،
در
صفه هاي بزم شه
چون عندليبان صبحگه فصال گلزار آمده
اي خون من
در
گردنت، زين دير يادآوردنت
وز دست زود آزردنت جانم به آزار آمده
رايش چو دست موسوي
در
ملک برهاني قوي
دادش چو باد عيسوي تعويذ انصار آمده
با دولت شاه اخستان، منسوخ دان هر داستان
کز خسروان باستان
در
صحف اخبار آمده
بر تير او پرپري صرصر صفت
در
صفدري
تيرش چو تيغ حيدري از خلد ابرار آمده
اشرار مشتي بازپس، رانده به کين او نفس
پيکانش چون پر مگس
در
چشم اشرار آمده
ناکرده مکر مکيان جان محمد را زيان
چون عنکبوتي
در
ميان پروانه غار آمده
پيشت صف بهراميان بسته غلامي را ميان
در
خانه اسلاميان عدل تو معمار آمده
بادت ز غايات هنر بر عرش رايات خطر
در
شانت آيات ظفر، از فضل دادار آمده
امروز احرار زمن خوانندم استاد سخن
صد عنصري
در
پيش من شاگرد اشعار آمده
ظلم از
در
تو رميده چون ديو
از سايه پاسبان کعبه
در
دولت جاودانت بي نام
هم حرمت و هم توان کعبه
پرده
در
بارگاه بادت
زان حله که هست ز آن کعبه
ني ني تو را زبيده نخوانم کز اين قياس
روي سخات
در
خوي خجلت نهان شده
جان زبيده موکب تو ديده
در
حجاز
بسته ميان به خدمت و هارون زبان شده
نظاره
در
تو چشم ملايک که چشم تو
ديده جمال کعبه و زمزم فشان شده
رفته اياز بر
در
محمود زاولي
طالب معاش غزني و شرف خاندان شده
سالار پير کرده به مافارقين سفر
سالار شام، رزق ورا
در
ضمان شده
در
موکبت براي خبر چون کبوتران
شام و سحر دو نامه بر رايگان شده
گر شاه بانوان ز خلاط آمده به حج
نامش به جود
در
همه علام عيان شده
خاقاني ار ز خدمت مهد تو دور ماند
عمرش بخورده
در
سر تشوير آن شده
چون سر انگشت قلم گير من از خط بديع
در
خط مهر من انگشت نمائيد همه
صفحه قبل
1
...
1039
1040
1041
1042
1043
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن