167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان خاقاني

  • من جسته چو باغبان پس اين
    بنشسته چو گربه در پي آن
  • با پشت و دل شکسته آمد
    در خدمت تو درست پيمان
  • افزار ز بس کنند در ديگ
    حلوا ز پس آورند بر خوان
  • آن کس که تو را نداشت طاعت
    در عصبه تو نمود عصيان
  • پرورده نان توست و از کفر
    در نعمت تو نموده کفران
  • اي ديده عقل در تو شاخص
    اوهام ز رتبت تو حيران
  • تو خورشيدي و من در اين عصر
    افسرده به سرد سير حرمان
  • در من نظري بکن که خورشيد
    بسيار نظر کند به ويران
  • در طفلي بوده راکع و جلد
    و امروز به سجده گشته کسلان
  • اي در کنف تو عالم ايمن
    از حيف زمان و صرف دوران
  • کرخ کلوخ در سقايه جي دان
    دجله نم قربه سقاي صفاهان
  • چون به سر کوه قاف نقطه «فا» دان
    خطه بغداد در ازاي صفاهان
  • در سنه ثانون الف به حضرت موصل
    راندم ثانون الف سزاي صفاهان
  • بر سر اين حکم نامه مهر نبندد
    پير ششم چرخ در قضاي صفاهان
  • کرد لبم گوش روزگار پر از در
    ناشده چشم من آشناي صفاهان
  • سيب صفاهان الف فزود در اول
    تا خورم آسيب جان گزاي صفاهان
  • نسبت خاقان به من کند چو گه فخر
    در نگرد دانش آزماي صفاهان
  • تا سلسله ايوان بگسست مدائن را
    در سلسله شد دجله، چون سلسله شد پيچان
  • اين است همان ايوان کز نقش رخ مردم
    خاک در او بودي ديوار نگارستان
  • اي بس پشه پيل افکن کافکند به شه پيلي
    شطرنجي تقديرش در ماتگه حرمان
  • مست است زمين زيرا خورده است بجاي مي
    در کاس سر هرمز خون دل نوشروان
  • خاقاني ازين درگه دريوزه عبرت کن
    تا از در تو زين پس دريوزه کند خاقان
  • امروز گر از سلطان رندي طلبد توشه
    فردا ز در رندي توشه طلبد سلطان
  • بنگر که در اين قطعه چه سحر همي راند
    مهتوک مسيحا دل، ديوانه عاقل جان
  • شام مشعبد نمود حقه ماه و به لعب
    مهره زرين مهر کرد نهان در دهان
  • نسخت اسرار غيب دفتر او بر کنار
    قاسم ارزاق خلق، خامه او در بنان
  • برده به هنگام زخم در صف ميدان جنگ
    حربه هندي او حرمت تيغ يمان
  • تا خبر باس او در ملکوت اوفتاد
    سبحه روح الامين نيست مگر الامان
  • خصم اگر برخلاف نقص تو گويد شود
    ز آتش دل در دهانش همچو زبانه زبان
  • خنجر فتنه چو گشت کند در ايام تو
    حنجر خصم تو گشت خنجر او را فسان
  • کرد بسي جستجوي در همه عالم نديد
    تازه تر از جود تو چشم امل ميزبان
  • کينه عدل تو هست در دل فتنه مدام
    هست قديمي بلي کينه گرگ و شبان
  • غايت مطلوب من خدمت درگاه توست
    اي در تو خلق گشته به روزي ضمان
  • خاک در تو مرا گر نبود دستگير
    خاک ز دست فنا بر سر اين خاکدان
  • کوکب ناهيد باد بر در تو پرده دار
    پرچم خورشيد باد بر سر تو سايبان
  • پاي در دامان غم کش کز طراز بي غمي
    آستين دست کس معلم نخواهي يافتن
  • آه را در تنگناي لب به زندان کن از آنک
    ماجراي درد را محرم نخواهي يافتن
  • با جراحت چون بهايم ساز در بي مرهمي
    کز جهان مردمي مرهم نخواهي يافتن
  • نيک عهدي در زمين شد جامه جان چاک زن
    کز فلک زين صعبتر ماتم نخواهي يافتن
  • از وفا رنگي نيابي در نگارستان چرخ
    رنگ خود بگذار، بويي هم نخواهي يافتن
  • تا چو هدهد تاجداري بايدت در حلق دل
    طوطي آسا طوق آتش کم نخواهي يافتن
  • حلقه تنگ است درگاه جهان را لاجرم
    تا در اويي قامتت بي خم نخواهي يافتن
  • خاصگي دستراست بر در وحدت دل است
    اينکه به دست چپ است داغگه ران او
  • ليک ز بيم رصد در گلش آلوده اند
    تاز گل آيد برون گوهر رخشان او
  • دي پدر من به وهم دايره اي برکشيد
    ديد در آن دايره نقطه مرجان او
  • هر که چنين لشکرش نعل در آتش نهاد
    نعل بها داد عمر بر سر ميدان او
  • غم که درآيد به دل بنگري آسيب آن
    کاتش کافتد در آب بشنوي افغان او
  • صانع زرين عمل مهتر عالي شرف
    در يد بيضا رسيد دست عمل ران او
  • يوسف نجار کيست نوح دروگر که بود؟
    تا ز هنرم دم زنند بر در امکان او
  • هست دلش در مرض از سر سرسام جهل
    اين همه ماخولياست صورت بحران او