167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان خاقاني

  • چو دو پستان طبيعت را به صبر آلود عقل
    در دبستان طريقت شد دل والاي من
  • در بهشتم مي خورم طلق حلال ايراکه روح
    خاک مي شد تا پذيرد جرعه حمراي من
  • قاسم رحمت ابوالقاسم رسول الله که هست
    در ولاي او خديو عقل و جان مولاي من
  • در دبيرستان خرسندي نوآموزي هنوز
    کودکي کن دم مزن چون مهر داري بر زبان
  • تخت نرد پاک بازان در عدم گسترده اند
    گر سرش داري برانداز اين بساط باستان
  • مرد همدم آنگه اندوزد که آيد در عدم
    موم از آتش آنگه افروزد که دارد ريسمان
  • دل رميده کي تواند ساخت با ساز وجود
    سگ گزيده کي تواند ديد در آب روان
  • ني صفي الملک را بيني صفائي بر جبين
    ني رضي الدوله را يابي رضائي در جنان
  • بر زمين زن صحبت اين زاهدان جاه جوي
    مشتري صورت ولي مريخ سيرت در نهان
  • تا بت بدعت شکست اقبال نجم سيمگر
    سکه نقش بت به زر دادن نيارد در جهان
  • جان کنند از ژاژخائي تا به گرد من رسند
    کي رسد سير السوافي در نجيب ساربان
  • ايشان ز رشک در تب سرد آن گهي مرا
    کردند پوستين و نکردم عتابشان
  • اين شيشه گردنان در اين خيمه کبود
    بينام چون قرابه به گردن طنابشان
  • چون دهر کس فروبر و ناکس برآورند
    ز آن در وفا چو دهر بود انقلابشان
  • چون ماهي ارچه کنده زبانند پيش من
    چون مار در قفا همه زهر است نابشان
  • تا خاطرم خزينه گوگر سرخ شد
    چون زيبق است در تب سرد اضطرابشان
  • ايشان ز رشک در تب سرد آنگهي مرا
    کردند پوستين و نکردم عتابشان
  • گر نان طلب کنند در من زنند از آنک
    بي دانه من آب زده است آسيابشان
  • در هفت دوزخ از چه کني چار ميخشان
    ويل لهم عقيله من بس عقابشان
  • لاله چو جام شراب پاره افيون در او
    نرگس کان ديد از زر تر جرعه دان
  • راحت و ساحت نگر از در او مستعار
    راحت جان از خرد، ساحت کون از مکان
  • قدر تو کي دل نهد بر فلک و چون بود
    در وطن عنکبوت کرگدن و آشيان
  • در دل دشمن نگر مانده ز تيغت خيال
    چون شبه گون شيشه اي نقش پري اندران
  • گرچه مشعبد ز موم خوشه انگور ساخت
    نايد از آن خوشه ها آب خوشي در دهان
  • از طپش عشق تو در روش مدح شاه
    خاطر خاقاني است سحر حلال آفرين
  • در غمت اي زود سير تشنه ديرينه ام
    تشنه بجز من که ديد آب خورش آتشين
  • گر به مثل روز رزم رخش تونعل افکند
    ياره کند در زمانش دست شهور و سنين
  • از پي خون خسان تيغ چه بايد کشيد
    چون ملک الموت هست در کف رايت رهين
  • خلق تو از راه لطف جان بربايد ز خلق
    چون حرکات هزار در نغمات حزين
  • چون تويي اندر جهان شاه طغان کرم
    کي رود اهل هنر بر در تاش و تکين
  • چون کنم افغان که ز تف جگر
    سوخته شد در دهن من فغان
  • در بصرم سفته شده است آفتاب
    ز آنکه مرا ديده شد الماس دان
  • دود دلم گر به فلک برشود
    هفت فلک هشت شود در زمان
  • بيعگه غم دل خاقاني است
    زان کشد اندوه در او کاروان
  • شاعر ساحر منم اندر جهان
    در سخن از معجزه صاحب قران
  • وز حسد لفظ گهر پاش من
    در خوي خونين شده دريا و کان
  • نعش و پرن بافته در نظم و نثر
    ساخته ديباچه کون و مکان
  • وز بنه طبع در اين خشک سال
    نزل بيفکنده و بنهاده خوان
  • هست جنيبت کش او نفس کل
    عالم از آن مي رودش در عنان
  • اي کف تو عالم جودآفرين
    جاه تو در عالم جان داستان
  • از در سيد سوي گبران رسيد
    نامه پران و بريد روان
  • سنت فضل و کرم است اين همه
    وين همه در وصف تو گفتن توان
  • از در خاقان کجا پيل افکند محمود را
    بدره بردن پيل بالا برنتابد بيش از اين
  • در حضور انعام ديديم ار بغيبت نيست آن
    وام احسان را تقاضا برنتابد بيش از اين
  • من همه همت بر اسباب سفر دارم مرا
    در حضر ساز مهيا برنتابد بيش از اين
  • پيل را کز گرمسير هند بيرون آورند
    در خزر بودن به سرما برنتابد بيش از اين
  • کند پايم در حضور اما زبان تيزم به مدح
    تيزي شمشير گويا برنتابد بيش از اين
  • از جام تو صاف نوش تر، تيغ
    در دام تو صيد خوارتر جان
  • در عين قبول تو خرد را
    يک رنگ نموده کفر و ايمان
  • در پيکر باغ شکل نرگس
    چشمي است که ريخته است مژگان