167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • بنگريد اي مردگان بي حنوط
    در سياستگاه شهرستان لوط
  • جاريه پيش نخاسي سرسريست
    در کف او از براي مشتريست
  • هست در کوشش اميدم بيشتر
    دارم اندر کاهلي افزون خطر
  • جمله مهمانان در آن حيران شدند
    انتظار دود کندوري بدند
  • در ميان آن بيابان مانده
    کارواني مرگ خود بر خوانده
  • آدمي بر خنگ کرمنا سوار
    در کف درکش عنان اختيار
  • پاسبان آفتابند اوليا
    در بشر واقف ز اسرار خدا
  • اوليا را داشتي در انتظار
    انتظار رستخيزت گشت يار
  • گر پشيماني برو عيبي کند
    آتش اول در پشيماني زند
  • اين جلالت در دلالت صادقست
    جمله ادراکات پس او سابقست
  • گر هماره فصل تابستان بدي
    سوزش خورشيد در بستان شدي
  • رزق حق حکمت بود در مرتبت
    کان گلوگيرت نباشد عاقبت
  • آزمودم مرگ من در زندگيست
    چون رهم زين زندگي پايندگيست
  • اندر آمد در بخارا شادمان
    پيش معشوق خود و دارالامان
  • مرگ دان آنک اتفاق امتست
    کاب حيواني نهان در ظلمتست
  • وانک در ظلمت براند بارگي
    برکند زان نور دل يکبارگي
  • يکنفس حمله کند چون سوسمار
    پس بسوراخي گريزد در فرار
  • چون در زرادخانه باز شد
    غمزه هاي چشم تيرانداز شد
  • اين سخن را ترجمه پهناوري
    گفته آيد در مقام ديگري
  • متصل نبود سفال دو چراغ
    نورشان ممزوج باشد در مساغ
  • چون نشان مؤمنان مغلوبيست
    ليک در اشکست مؤمن خوبيست
  • منگر اي مظلوم سوي آسمان
    کاسماني شاه داري در زمان
  • سخت پنهانست و پيدا حيرتش
    جان سلطانان جان در حسرتش
  • آفتاب اعواض را کامل نمود
    لاجرم بازارها در روز بود
  • اختر گردون ظلم را ناسخست
    اختر حق در صفاتش راسخست