167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان خاقاني

  • در دبستان نسو الله کرده ام تعليم کفر
    کاولين حرف است لامولي لهم سردفترم
  • غم ز لب باج نفس مي گيرد
    عمر در کار رصدبان چکنم؟
  • نيست در خاک بشر تخم کرم
    مدد از ديده به باران چکنم؟
  • گوئيم نان ز در سلطان جوي
    آب رو ريزد بر نان چکنم؟
  • لب خويش از پي نان چون دو نان
    بوسه زن بر در سلطان چکنم؟
  • شاه دل را که خرد بيدق اوست
    در عري خانه خذلان چکنم؟
  • کاوه ام پتک زنم بر سر ديو
    در دکان کوره و سندان چکنم؟
  • چيست جز خاک در اين کاسه چرخ
    طعمه زين کاسه گردان چکنم؟
  • چو به دريا نه صدف ماند و نه در
    زحمت ساحل عمان چکنم؟
  • چون مرا در وطن آسايش نيست
    غربت اوليتر از اوطان چکنم؟
  • دو سه ويرانه در اين شهر مراست
    چون نيم جغد به ويران چکنم؟
  • صبح وارم کآفتابي در نهان آورده ام
    آفتابم کز دم عيسي نشان آورده ام
  • در گشاده ديده ام خرگاه ترکان فلک
    ماه را بسته ميان خرگان سان آورده ام
  • گر سواران خنگ توسن در کمند افکنده اند
    من کمند افکنده و شير ژيان آورده ام
  • ديده ام سرچشمه خضر و کبوتروار آب
    خورده پس جرعه ريزي در دهان آورده ام
  • ديده ام خلوت سراي دوست در مهمان سراش
    تن طفيل و شاهد دل ميهمان آورده ام
  • تا خط بغداد ساغر دوستکاني خورده ام
    دوستان را جله اي در جرعه دان آورده ام
  • آشکارا برگرفتن گنج فرخ فال نيست
    من به فرخ فال گنجي در نهان آورده ام
  • بازپرسي شرط باشد تا بگويم کاين فتوح
    در فلان مدت ز درگاه فلان آورده ام
  • تو نپرسي من بگويم نز کسي دزديده ام
    کز در شاهنشهي گنج روان آورده ام
  • چون زبان ملک سخن دارد من از صدر رسول
    در سر دستار منشور زبان آورده ام
  • بلکه در مدح رسول الله به توقيع رضاش
    بر جهان منشور ملک جاودان آورده ام
  • عقل را در بندگيش افسر خدائي داده ام
    ايتکيني برده و الب ارسلان آودره ام
  • تا نشسته بر ره دانش رصد داران جهل
    در بيابان خموشي کاروان آورده ام
  • گرچه در غربت ز بي آبان شکسته خاطرم
    ز آتش خاطر به آبان ضميران آورده ام
  • خانه دار فضل و روي خانداني بوده ام
    پشت در غربت کنون بر خاندان آورده ام
  • نوبر چرخ کهن نيست بجز جام مي
    حامله اي ز آب خشک آتش تر در شکم
  • تا همه بر فال عيد جان فلک فعل را
    داغ سگي برنهم بر در کهف الامم
  • در طلبت کار من خام شد از دست هجر
    چون سگ پاسوخته دربدرم لاجرم
  • گرنه شب از عين عيد ساخت طلسمي بخم
    عين منعل چراست در خط مغرب رقم
  • بابليان عيد را نعل در آتش نهند
    کز حد بابل رسيد عيد و مه نو بهم
  • بر زه سيمين ماه گوي زرند اختران
    بسته در آن گوي و زه جيب قباي ظلم
  • ملک خراسان توراست در کف اغيار غصب
    موسي ملکت تويي گرگ شبان غنم
  • ملک خراسان به تيغ باز ستاني ز غز
    پس چه کني در نيام گنج ظفر مکتتم
  • درگه ميران غز درشکني نيم روز
    چون در افراسياب نيم شبان روستم
  • گرد نشابور و بلخ رزمگهت را خيول
    بر در مرو و رهري بارگهت را خيم
  • بوس و دعا کعبه را بر در و دستت چنانک
    موضع بوسه حجر جاي دعا ملتزم
  • در خاطر او ز آتش و آب
    عشق تو سپه کشد دمادم
  • اي شحنه شش جهات عالم
    در چار دري و هفت طارم
  • در بوته خاک سازي اکسير
    آتش ز اثير و ز آسمان دم
  • تف علم تو در دم صبح
    بر بيرق شام سوخت پرچم
  • در نام نگه مکن که فرق است
    از زاده عوف و پور ملجم
  • در وصف تو کي رسم به خاطر
    بر عرش که بر شود به سلم؟
  • در حال به گوش هوش من گفت
    وصف تو که با ضمير شد ضم
  • خاقاني غريبم، در تنگناي شروان
    دارم هزار انده و انده بري ندارم
  • خاقانيم به جان بند در ششدر فراقت
    مهره کجا نهم که گشاد دري ندارم
  • لافد زمانه ز اقليم در دودمان رفعت
    کز ملت مسيحا خود قيصري ندارم
  • بطريق ديد رويش گفتا که در همه روم
    از قيصران چنان تو دين گستري ندارم
  • نسطور ديد آيت مسطور در دل او
    گفت از حواريان چو تو حق پروري ندارم
  • ملکاي اين سياست فرمانش ديد گفتا
    در قبضه مسيح چو تو خنجري ندارم