167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • آن شنيدي تو که در هندوستان
    ديد دانايي گروهي دوستان
  • حفظ کردم من نکردم ردتان
    در وجود جد جد جدتان
  • کان خوشي در قلبها عاريتست
    زير زينت مايه بي زينتست
  • در چنان روي خبيث عاصيه
    گفت يزدان نسفعن بالناصيه
  • خويش را منصور حلاجي کني
    آتشي در پنبه ياران زني
  • سنگهاي امتحان را نيز پيش
    امتحانها هست در احوال خويش
  • دعوتش کردند و سيرش داشتند
    تخم رحمت در زمينش کاشتند
  • در تگ دريا گهر با سنگهاست
    فخرها اندر ميان ننگهاست
  • همچنان بيگانه شکل و آشنا
    در نبرد آييد بهر پادشا
  • اختلاف عقلها در اصل بود
    بر وفاق سنيان بايد شنود
  • باطلست اين زانک راي کودکي
    که ندارد تجربه در مسلکي
  • در هواي نابکاري سوخته
    اقمشه و املاک خود بفروخته
  • چون پيمبر درميان امتان
    در گشاي روضه دار الجنان
  • گر بسوزد باغت انگورت دهد
    در ميان ماتمي سورت دهد
  • پس چراگويد دعا الا مگر
    در دعا بيند رضاي دادگر
  • در گمان افتاد جان انبيا
    ز اتفاق منکري اشقيا
  • در تحيات و سلام الصالحين
    مدح جمله انبيا آمد عجين
  • اقتدا کردند آن شاهان قطار
    در پي آن مقتداي نامدار
  • گر بترسندي از آن فقرآفرين
    گنجهاشان کشف گشتي در زمين
  • حرمت آن که دعا آموختي
    در چنين ظلمت چراغ افروختي
  • سالها درحسرت ايشان بماند
    عمرها در شوق ايشان اشک راند
  • ظلم مستورست در اسرار جان
    مي نهد ظالم بپيش مردمان
  • انبيا در قطع اسباب آمدند
    معجزات خويش بر کيوان زدند
  • آنچنان گويد حکيم غزنوي
    در الهي نامه گر خوش بشنوي
  • اضطراب ماه گفتي در زلال
    که بترسانيد پيلان را شغال