167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • سروران مکه در حرب رسول
    بودشان قربان به اوميد قبول
  • ظاهر ما چون درون مدعي
    در دلش ظلمت زبانش شعشعي
  • خوي شاهانه ترا نشناختم
    پيش تو گستاخ خر در تاختم
  • ناقه صالح چو جسم صالحان
    شد کميني در هلاک طالحان
  • آن گشاديشان کز آدم رو نمود
    در گشاد آسمانهاشان نبود
  • اهل صورت در جواهر بافته
    اهل معني بحر معني يافته
  • در بشر روپوش کردست آفتاب
    فهم کن والله اعلم بالصواب
  • هر کسي در طاعتي بگريختند
    خويشتن را مخلصي انگيختند
  • گفت حق در آفتاب منتجم
    ذکر تزاور کذي عن کهفهم
  • رفتن اين آب فوق آسياست
    رفتنش در آسيا بهر شماست
  • شو قليل النوم مما يهجعون
    باش در اسحار از يستغفرون
  • جمله با شمشير چوبين جنگشان
    جمله در لا ينفعي آهنگشان
  • همچو چشمه سلسبيل و زنجبيل
    هست در حکم بهشتي جليل
  • بود لقمان پيش خواجه خويشتن
    در ميان بندگانش خوارتن
  • چون در انگشتش بديد انگشتري
    رفت انديشه و گمانش يکسري
  • پاي کوبان دست افشان در ثنا
    ناز نازان ربنا احييتنا
  • از براي پخته خواران کرم
    رحمتش افراخت در عالم علم
  • اندرين شهر حوادث مير اوست
    در ممالک مالک تدبير اوست
  • که ز ضدها ضدها آمد پديد
    در سويدا روشنايي آفريد
  • بر مثال موجها اعدادشان
    در عدد آورده باشد بادشان
  • مفترق شد آفتاب جانها
    در درون روزن ابدان ما
  • تفرقه در روح حيواني بود
    نفس واحد روح انساني بود
  • کاشکي من گرد گلخن گشتمي
    بر در اين خانقه نگذشتمي
  • والله ار سوراخ موشي در روي
    مبتلاي گربه چنگالي شوي
  • با وکيل قاضي ادراک مند
    اهل زندان در شکايت آمدند