نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان خاقاني
ره درمانش بجوئيد و بکوشيد
در
آنک
سرو و خورشيد مرا سايه و فر بازدهيد
در
حمايل سرو و چنگ چو سوديش نکرد
چنگ شير و سروي آهوي نر بازدهيد
ديدني شد همه نوري به ظلم
در
شکنيد
چاشني همه صافي به کدر بازدهيد
پيش، کان تنگ شکر
در
لحد تنگ نهند
بوسه تلخ وداعي به شکر باز دهيد
پيش کان چشمه خور
در
چه ظلمات کنند
نور هر چشم بدان چشمه خور باز دهيد
ز بر تخت بخوابيد سهي سرو مرا
پيش نظارگيان پرده ز
در
باز دهيد
نز حجر گوهر رخشان به
در
آريد شما
چون پسنديد که گوهر به حجر باز دهيد
چشم بيدار شرع شد
در
خواب
راز با خوابگاه مي گويد
عمر يک هفته ملک شش روزه است
در
بهاي جهان نخواهد داد
ساقي غم که جام جام دهد
عمر
در
نوش نوش مي بشود
طفل بد را که گريه تلخ است
به که
در
خواب نوش مي بشود
دولت يک روزه
در
سوداي عشق
بر همه ملک جهان خواهم گزيد
داستان شد عشق مجنون
در
جهان
از جهان اين داستان خواهم گزيد
هر کجا زنبور خانه عاشقي است
جاي چون شه
در
ميان خواهم گزيد
دوست با درد وفا خواهم گرفت
تيغ
در
خورد ميان خواهم گزيد
در
بن دژ چون کمين گاه بلاست
از بصيرت ديدبان خواهم گزيد
بر
در
اين هفت ده قحط وفاست
راه شهرستان جان خواهم گزيد
نيست
در
ده جز علف خانه بدان
کز علف قوت روان خواهم گزيد
چون به بازار جوان مردان رسم
در
صف لالان دکان خواهم گزيد
يک سر موي از سگان
در
گهش
بر هزبر سيستان خواهم گزيد
در
دعاي حضرت تو هر سحر
آفرين از قدسيان خواهم گزيد
رخت دل بر
در
هوس مبريد
مهر شه بر زر دغل منهيد
وحل گمرهي است بر سر راه
اي سران پاي
در
وحل منهيد
نقد هر فلسفي کم از فلسي است
فلس
در
کيسه عمل منهيد
حرم کعبه کز هبل شد پاک
باز هم
در
حرم هبل منهيد
آنچه نتوان نمود
در
بن چاه
بر سر قله جبل منهيد
در
طبق آفتاب چون مه نو ديد
صبح دم از اختران نثار زر آورد
در
کمر عمر شاه دست بقا داد
کايزد از اجرام دست آن کمر آورد
ما و شکر ريز عيش کز
در
خمار
نامزد خرمي به بام برآمد
در
صف دريا کشان بزم صبوحي
جام چو کشتي کش خرام بر آمد
رستم ثاني که
در
طبيعتش اول
دانش زال و دهاي سام بر آمد
در
کنف صبح فر مير محمد
راست چو خورشيد نور تام برآمد
دوش چنين ديده ام به خواب که نخلي
بر لب دريا
در
آن مقام برآمد
از دم خلق تو
در
مسدس گيتي
بوي مثلث به هر مشام برآمد
سهم تو
در
زين کشيد پشت زمين را
گر چه ز من بود قعده رام برآمد
در
ره خدمت درست عهدم ليکن
نام من از نامه سقام برآمد
دزد بيان من است هر که
در
اين عهد
بر سمت شاعريش نام برآمد
گويي بر غم جان فلک دست کاف و نون
گردوني از دوقطب
در
آويخت استوار
گر نيست پود و تار تو از پر جبرئيل
سايه ت چرا گرفت سماوات
در
کنار
گر
در
زمين شام سليمان ديو بند
بلقيس را ز شهر سبا کرد خواستار
نوروز چون من است تهي دست و همچو من
جان تهي کند به
در
بانوان نثار
از دست کشت صلب ملک
در
زمين ملک
آرد درخت تازه بهار حيات بار
خاقاني است بر
در
تو زينهاريي
اي بانوان مملکت شرق زينهار
در
زينهار بخت نگهدار توست حق
زنهار زينهاري خود را نگاهدار
در
سپر ماه راند تيغ زراندوده مهر
بر کتف کوه دوخت دست سپيده غيار
بهر صبوح از درم مست
در
آمد نگار
غاليه برده پگاه بر گل سوري بکار
دست خزان
در
نشاند چاه زنخدان سيب
لعب چمن بر گشاد گوي گريبان نار
نوک سر کلک او قبله
در
عدن
خاک سم اسب او کعبه مشک تتار
بر سر گنج سخاش خامه او اژدهاست
در
دهن خاتمش مهره او آشکار
آتش هيبت چنان شعله زنان
در
دلش
کاتش هرگز نديد کس که جهد از چنار
صفحه قبل
1
...
1028
1029
1030
1031
1032
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن