167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان خاقاني

  • شه قزل ارسلان که در صف شرع
    تيغ عدلش سر شر اندازد
  • تير چون در کمان نهد بحري است
    که نهنگ شناور اندازد
  • ياري از کردگار دان که رسول
    خاک در روي کافر اندازد
  • دست رحمت کجا زند در آنک
    تيغ او دست جعفر اندازد
  • ميخش از روم در عرب فکند
    گردش از چين به بربر اندازد
  • در ده رکاب مي که شعاعش عنان زنان
    بر خنگ صبح برقع رعنا برافکند
  • داري گشاد نامه جان در ده فلک
    گو ده کيا که نزل تو اينجا برافکند
  • کس نيست در ده ارچه علف خانه اي بجاست
    کس بر علف چه نزل مهيا برافکند
  • امروز کم خورانده فردا چه داني آنک
    ايام، فقل بر در فردا برافکند
  • مريخ بين که در زحل افتد پس از دهان
    پروين صفت کواکب رخشا برافکند
  • مطرب به سحر کاري هاروت در سماع
    خجلت به روي زهره زهرا برافکند
  • در دري که خاطر خاقاني آورد
    قيمت به بزم خسرو والا برافکند
  • آن آتشين صليب در آن خانه مسيح
    بر خاک مرده باد مسيحا برافکند
  • مغز هوا ز فضله دي در زکام بود
    ابرش طلي به وجه مداوا برافکند
  • در پرده خماهني ابر سکاهني
    رنگ خضاب بر سر دنيا برافکند
  • در گوش گوشوار سمعنا کشد عراق
    بر دوش طيلسان اطعنا برافکند
  • در مجمعي که شاه و دگر خسروان بوند
    او کل بود که سهم بر اجزا برافکند
  • روح القدس بشيبد اگر بکر همتش
    پرده در اين سراچه اشيا برافکند
  • عيسيم منظر من بام چهارم فلک است
    که به هشتم در رضوان شدنم نگذارند
  • يا من آن پيل غريوان در ابرهه ام
    که سوي کعبه ديان شدنم نگذارند
  • ري خراس است و خراسان شده ايوان ارم
    در خراسم که به ايوان شدنم نگذارند
  • در خراس ري از ايوان خراسان پرسم
    گر چه اين طايفه پرسان شدنم نگذارند
  • بهر فردوس خراسان به در دوزخ ري
    چه نشينم که به پنهان شدنم نگذارند
  • هر چه اندوختم اين طايفه را رشوه دهم
    بو که در راه گروگان شدنم نگذارند
  • علم الله اي عزيزان که جمال روي آن بت
    به صفات درنگنجد به خيال در نيايد
  • شب عيد چون درآمد ز در وثاق گفتي
    که ز شرم طلعت او مه عيد برنيايد
  • درگاه اوست قبله و من در نماز شکر
    تکبير بسته ام که دلم حق گزار کرد
  • از بس که گفتم اي ملکه بس بس از کرم
    جمع ملائکه در گوش استوار کرد
  • خاقاني است بر در او زينهاريي
    وين زينهاري از کرمش زينهار کرد
  • چه سود ز آفتاب گريبان سرو را
    کو زر و لعل در بن دامان نثار کرد
  • آن کعبه را کبوتر پرنده در حرم
    کاخر ز بام کعبه نيارد گذار کرد
  • هم پيکر سلامت و هم نقش عافيت
    از ديده نظارگيان در نقاب شد
  • ربع زمين بسان تب ربع برده پير
    از لرزه و هزاهز در اضطراب شد
  • در ترک تاز فتنه ز عکس خيال خون
    کيوان به شکل هندوي اطلس نقاب شد
  • ديدم صف ملائکه چرخ نوحه گر
    چندان که آن خطيب سحر در خطاب شد
  • اي آفتاب حربه زرين مکش که باز
    شمشير سنجري ز قضا در قراب شد
  • وي مشتري ردا بنه از سر که طيلسان
    در گردن محمد يحيي طناب شد
  • خاقانيا وفا مطلب ز اهل عصر از آنک
    در تنگناي دهر وفا تنگياب شد
  • در حبس گاه شروان با درد دل بساز
    کان درد راه توشه يوم الحساب شد
  • گل در ميان کوره بسي درد سر کشيد
    تا بهر دفع دردسر آخر گلاب شد
  • بر قصر عقل نام تو خير الطيور گشت
    در تيه جهل خصم تو شر الدواب شد
  • دست خون است در اين قمره خاکل که منم
    آه اگر ششدره دور قمر بگشاييد
  • دشمنان را که چنين سوخته دارندم حال
    راه بدهيد و به روي همه در بگشاييد
  • آنک آن تازه بهار دل من در دل خاک
    از سحاب مژه خوناب مطر بگشاييد
  • سرو سيمين قلم زن شد و در وصف رخش
    سر زرين قلم غاليه خور بگشاييد
  • سرو چون مهر گيا زير زمين حصن گرفت
    در حصنش به سواران ثغر بگشاييد
  • پدر سوخته در حسرت روي پسر است
    کفن از روي پسر پيش پدر بگشاييد
  • آب هر عشوه که در جيب شما ريزد چرخ
    آسياوار هم از دامن تر بازدهيد
  • بس غريبند در اين کوچه شر، کوچ کنيد
    به مقيمان نو اين کوچه شر بازدهيد
  • در علاجش يد بيضا بنماييد مگر
    کاتش حسن بدان سبز شجر بازدهيد