167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان فيض کاشاني

  • هر که در کارهاي خود نرسيد
    سخره انتظار خواهد بود
  • اين غزل در جواب مولانا
    (فيض) را يادگار خواهد بود
  • دست در دامن آگاهي زن
    سوي او راهبري مي بايد
  • بيدردي از آن تمام دردي
    در دست دواي مرد بيدرد
  • تا مرد زنان و رهزناني
    در راه خداي نيستي فرد
  • ز چشم بيفروغش بهره نيست
    که در روئي تماشائي ندارد
  • سبوئي محتسب در پرده دارد
    عبث خشکي برندان مي فروشد
  • تا بشادي در برويم بسته
    از گشادت همچو بستت العياذ
  • در خرابات وصالت بادها
    تشنه هر باده مخموري دگر
  • در چشمه سلسبيل نوشي است
    واندر دهن تو نوش ديگر
  • در حق دوستان مخلص خود
    سخن دشمنان شنيدي باز
  • آتشي در دل تو افروزند
    کاين وصالست با هزاران ناز
  • ما ناپاي تو در نگار است
    دستت گيرد نگار برخيز
  • در عشق ديدم غوغاي آتش
    زين پس ندارم پرواي آتش
  • اندر سرم من بهر تماشا
    بشنو در آنجا هيهاي آتش
  • اگر محتسب گويدم در چه
    بگويم شرابست و مستيست فاش
  • در ميکده دوش رند قلاش
    ميگفت به پاکباز اوباش
  • آمد خيالش دوشم در آغوش
    بگرفت تنگم رفتم از هوش
  • بهر دنيا مباش غمناک
    تا در نگري فناست اي فيض
  • نحم خيالت گردد چو طالع
    در چرخ آيند اهل صوامع
  • عشق در مردان حق آئينه است
    مينمايد پرتو حسن منيع
  • عشق در سالک رهست و راهبر
    ميرساند تا بدرگاه رفيع
  • عشق آتش سوختن افروختن
    عشق در انجم نظرهاي بديع
  • درمان مطلب مخواه راحت
    با درد بساز در ره عشق
  • در حنجره ملک نباشد
    آن نغمه دلرباي عاشق