نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان خاقاني
زهره به دو زخمه از سر نعش
در
رقص کشد سه خواهران را
در
گوهر مي زر است و ياقوت
ترياک، مزاج گوهران را
هرکس را جام
در
خورش ده
از سوخته فرق کن تران را
وز
در
دري نثار ساز است
شروان شه صاحب القران را
خاک
در
تو به عرض مصحف
جاي قسم است داوران را
چون شاخ گوزن بر
در
تو
قامت شده خم غضنفران را
بس دوخته سگ زنت چو سوزن
در
زهره جگر مبتران را
با لطف تو
در
ميان نهاده است
خاقاني اميد بيکران را
در
مدحت تو به هفت اقليم
شش ضربه دهد سخنوران را
در
کنف فقر بين سوختگان خام نوش
بر شجر لا نگر مرغ دلان خوش نوا
بهر فريدون راز کرده ز عصمت علم
در
صف فغفور آز کرده به همت غزا
بر
در
ايوان توست پاي شکسته خرد
بر سر ميدان توست دست گشاده هوا
لعل تو طرف زر است بر کمر آفتاب
وصل تو مهر تب است
در
دهن اژدها
موي شکافم به شعر موي شدستم ز غم
ليک نگنجم همي
در
حرم مقتدا
دوش نسيم سحر بر
در
من حلقه زد
گفتم هان کيست؟ گفت : قاصديم آشنا
جان مرا هديه کرد بوي سر زلف يار
از نفحات ربيع
در
حرکات صبا
گفتم ز اسرار باغ هيچ شنيدي بگوي
گفت دل بلبل است
در
کف گل مبتلا
گفتم کامروز کيست تازه سخن
در
جهان
گفت که خاقاني است بلبل باغ ثنا
در
سرم افکند چرخ با که سپارم عنان
بر لبم آورده جان با که گزارم عنا
بهر خواص تو را مائده خوش مذاق
ساختم از جان پاک بنگر و
در
ده صلا
صبح فنک پوش را ابر زره
در
قبا
برده کلاه زرش قندز شب را ز تاب
نيزه کشيد آفتاب حلقه مه
در
ربود
نيزه اين زر سرخ حلقه آن سيم ناب
بر کتف آفتاب باز رداي زر است
کرده چو اعرابيان بر
در
کعبه مآب
رخش به هرا بتاخت بر سر صبح آفتاب
رفت به چرب آخوري گنج روان
در
رکاب
جمله بدين داروي بر
در
عنقا شدند
کوست خليفه طيور داور مالک رقاب
هاتف حال اين خبر چون سوي عنقا رساند
آمد و
در
خوردشان کرد به پرسش خطاب
باج ستان ملوک تاج ده انبيا
کز
در
اويافت عقل، خط امان از عقاب
در
عملش مير نحل نيزه کشيده چو نخل
غرقه صد نيزه خون اهل طعان و ضراب
خاطر خاقاني است مدح گل مصطفي
زآن ز حقش بي حساب هست عطا
در
حساب
يافت درستي که من توبه نخواهم شکست
کرد چو صبح نخست روي نهان
در
نقاب
گفت چرا
در
صبوح باده نخواهي کنونک
حجله برانداخت صبح حجره بپرداخت خواب
نقب زدم
در
لبت روي تو رسوام کرد
کآفت نقاب هست صب حدم و ماه تاب
زاده خاطر بيار کز دل شب زاد صبح
کرد
در
اين سبز طشت خايه زرين عزاب
از شکفه شاخسار جيب گشاده چو صبح
ساخته گوي انگله دانه
در
خوشاب
عدل تو چون صبح راست نايب فاروق گشت
دين عرب تازه کرد
در
عجم از احتساب
صبح نهد طرف زر بر کمر آسمان
آب کند دانه هضم
در
جگر آسياب
مفخر خاقاني است مدح تو تا
در
جهان
صبح برد آب ماه ميوه پزد ماه آب
شمه اي از خاطرش گر بدمد صبح وار
مهره نوشين کند
در
دم افعي لعاب
چار ملک
در
دو صبح داعي بخت تواند
باد به آمين خضر دعوتشان مستجاب
زبان مرغان خواهي طنين چرخ شنو
در
سليمان جويي به صدر خواجه شتاب
رواق چرخ همه پر صداي روحاني است
در
آن صدا همه صيت وزير عرش جناب
دو دست و کلک توديدم که
در
تمامي جود
دو قله اند وليکن سه قبله طلاب
به مهر خاتم دل
در
اصابع الرحمن
به مهر خاتم وحي از مطالع الاعراب
چراغ علم فروزد چو خضر و اسکندر
در
آب ظلمت ارحام ز آتش اصلاب
چو پشت آينه پيش تو حلقه
در
گوشم
ز من چو آينه زنگ خورده روي متاب
ز بند شاه ندارم گله معاذ الله
اگرچه آب مه من ببرد
در
مه آب
سخن که خيمه زند
در
ضمير خاقاني
طناب او همه حبل الله آيد از اطناب
از هم نفسان نيست مرا روزي ازيراک
در
روزن من هم نرود صورت مهتاب
اميد وفا دارم و هيهات که امروز
در
گوهر آدم بود اين گوهر ناياب
مگزين
در
دونان چو بود صدر قناعت
منگر مه نخشب چو بود ماه جهان تاب
صفحه قبل
1
...
1022
1023
1024
1025
1026
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن