167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • در بوته پيکار جان دشمن
    از آتش خنجر فرو گدازي
  • تا در عمل هندسه نگردد
    خطي که بود منحني موازي
  • دل من بماندست در درد عشقت
    نيابد ازو هيچگونه رهايي
  • گر مرا از ميانه زندان
    در ربايد جهان مرد رباي
  • در تاخت به مرغزار دولت
    ماننده شير مرغزاري
  • در طاعت بسته بر ميانها
    جانها ز براي جانسپاري
  • در ملک نشسته شاه عالم
    اين نصرت بين و بختياري
  • از جمله خسروان گزيني
    در ملک ز ايزد اختياري
  • از حزم زمين با سکوني
    وز عزم سپهر در مداري
  • در عرصه کارزار دشمن
    چون صاحب مرد ذوالفقاري
  • در گيتي ديده بان انصاف
    بر ساحت مملکت گماري
  • نکني آنچه من همي گويم
    که مرا در زمانه نگذاري
  • در سخاوت همي بياسايد
    خوي خاص خدايگان دارد
  • کس نبيند چو تو کمربندي
    در جهان پيش هيچ تاجوري
  • مرکب جود تيز دست کند
    در هزيمت نياز پاي کشد
  • لشکر نصرت نصيري را
    گرد تو تيغ در سراي کشد
  • هر زمانم بهار مدحت تو
    در يکي باغ دلگشاي کشد
  • رنجها را برسم در بستي
    عرصها را به قصد بگشادي
  • پرده از روي صفه برگيريد
    نوحه زار زار در گيريد
  • فضل او در جهان بگستردي
    جهل بر مردمان حرام شدي
  • به همه حکمتي يگانه شدي
    در همه دانشي تمام شدي
  • به همه مکرمت مثل بودي
    در همه مفخرت سمر گشتي
  • راست گويي که در مصيبت تو
    همه مسعود سعد سلمانند
  • کوهي که باد گردد،چون گردباد گردد
    در زير ران
  • در هيچ روزگاري،کس چون تو شهرياري
    ندهد نشان