167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • در دام جفا شکسته مرغي ام
    بر دانه نيوفتاده منقارم
  • بسيار اميد بود در طبعم
    اي واي اميدهاي بسيارم
  • گر نيستم از جهان دعا گويش
    در هستي ايزدست انکارم
  • بر همه خلق باز بگشايد
    در انعام تو کليد نعم
  • در ظلمت زمانه همي گردم
    گويي مگر ستاره سيارم
  • در طبع من بدي نبود ايراک
    مداح شهريار جهان دارم
  • کار دولت همي بپيرايند
    هر دو در دست خسرو ايران
  • از همه سقطها شدست ايمن
    که بتگ در نيابدش حدثان
  • صلت تو گشاده داد در
    نعمت تو نهاده دارد خوان
  • برگشادي به يک سخن بر من
    در اقبال مجلس سلطان
  • عاجزم در ثنات گرچه مراست
    لفظ سحبان و معني حسان
  • بست صورت مرا چو در پوشيد
    شب تيره سياه پيراهن
  • چون به نظاره در سپهر کبود
    بنگرستم چنان فتادم ظن
  • در مصاف تو از شهاب سهام
    نتواند گريخت اهريمن
  • در سلامت به مجلس ميمونت
    باز آورده ايزد ذوالمن
  • گرد سپه شهنشه غازي
    محمود شه يگانه در هر فن
  • يا ز مرمر شدست انديشه
    در دل همچو چشمه سوزن
  • آهنم بي خلاف زانکه همي
    در دل خويش پرورم دشمن
  • چون يلان در وغا برانگيزد
    آتش رزمگاه روز فتن
  • به خدايي که آکند صنعش
    مشک در ناف آهوان ختن
  • آنکه در آفرينش عالم
    غرض او بد ز ايزد ذوالمن
  • چو مرغيست در بوستان خرد
    سراينده نامه باستان
  • در استقامت احوال زود بنمايد
    مرا همايون ديدارش ايزد ذوالمن
  • در بناهاي مردمان بنشين
    داد شادي و خرمي بستان
  • عمر ناپايدار چون شمنان
    در پرستيدن صنم کردن