167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • از تن گمرهي بريزد پوست
    در دل کافري برويد خار
  • کوه پوينده در مصاف فکن
    مرگ تابنده از نيام برآر
  • در شب تيره بلا ماندند
    تيغ ها چون ستارگان بيدار
  • رشک همي آيدم از بربطت
    تنگ مگيرش صنما در کنار
  • از پي نور در شبان سياه
    آرزومند طلعت تو بصر
  • بدرد کفر پيرهن در بر
    بگسلد شرک از ميان زناز
  • در بزرگي تو سپهر محيط
    کمتر آمد ز نقطه پرگار
  • امروز بهار عالم آمد
    تا تازه بهار ملک در خور
  • تا جان و روان خويش بندم
    در خدمت شهريار صفدر
  • در بسته ميان هزار دربان
    بر کار شده هزار زرگر
  • وز هيبت بأس تو بيفسرد
    در صفحه خنجر آب خنجر
  • تا ماند بنده ثناگوي
    در وصف تو اي شخ ثناخر
  • سرهنگ محمد علي را
    شغلي دادي بزرگ و در خور
  • در غزو به خدمتت شتابد
    منصور مؤيد و مظفر
  • در کف بدسگال دولت تو
    بوي نفط سيه دهد عنبر
  • يکي افتاده در ميانه شور
    ديگري خسته بر کرانه شر
  • نايبي نيستم چنانکه مرا
    سازي و آلتي بود در خور
  • حشمت عالي علايي تو
    در جهان خود همي کشد لشکر
  • وان بريده پي شکافته سر
    در کفت ساحريست چون مسحور
  • جمع کرده ز بهر زيورشان
    در منظوم و لؤلؤ منثور
  • در قدر تا کجا رسد پيداست
    قوت آفريده مجبور
  • گاه خلوت تويي مرا مونس
    در حضرت مرا تويي داور
  • ور نبودست عاشق تو چرا
    بافت در زلفکان تو گوهر
  • در کنارت گرفت نتوانم
    تا روان باشدم ز ديده مطر
  • در پيش سپه مبارزي کورا
    مانند نگفته اند جز حيدر